پادگرد
کاور نیش‌ها و نوش‌های سربازی
روایت های کتاب گویا/ داستان (به یاد حسین محمدیانی

نیش‌ها و نوش‌های سربازی

۳ فروردین ۱۴۰۱ · 3 ساعت و 35 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: کاظم جنابی راوی: محمدامرایی سرانجام روز اعزام به خدمت فرارسید. ساکم را برداشتم و با برادرم و همسرش و محمد کوچولو خداحافظی کردم و به‌سمت محل اعزام رفتم. همه‌ی بچه‌های محل خودمان و محله‌های دیگر که قرار بود به خدمت اعزام شوند، در محل نظام‌وظیفه شهر جمع شده بودند. من هم به آن‌ها ملحق شدم تا با اتوبوس به مرکز آموزش اعزام شویم. هیچ‌کس نمی‌دانست کجا افتاده است. #داستان #قصه #روایت

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.