

آرام گفتم خداحافظ بابابزرگ
۲۱ خرداد ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 38 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
نویسنده: الفی دونلی راوی: شیما جان قربان «میشی» با پدربزرگش بسیار صمیمی است. پدربزرگ همیشه برای او قصههای سرگرمکننده و آموزنده میگوید. اما وقتی میشی میفهمد که پدربزرگ ماههای آخر عمرش را سپری میکند، غم بزرگی به دلش مینشیند. داستان «خداحافظ بابابزرگ» بیانگرِ پیوند عاطفی عمیق پسربچهای به نام «میخائیل نیدروتزکی» است با پدربزرگش. میشی پسربچهی باهوش خانواده، با قصههای پدربزرگ سفرهای دورودرازی را تجربه میکند. میشی همیشه قهرمان داستانهای پدربزرگ است. اما پدربزرگ درگیر بیماری بدی شده و سرطان دارد. حالا میشی با شنیدن بیماری پدربزرگ، بیشتر از هروقت دیگری، با او احساسِ نزدیکی میکند. پدربزرگ سعی دارد با قصههایش میشی را با مسائل زندگی، مخصوصاْ مسئلهی مرگ، آشنا کند. *** «با بابا میریم توی حیاط. معمولاً اتفاقایی رو که برامون افتاده، برا هم تعریف میکنیم. توی حیاط میچرخیم، بابا از همکارای اعصابخُردکنش، از مشتریهای کسلکننده و غذای بدمزهی اداره میگه. حرفای بابا آدم رو از بزرگشدن پشیمون میکنه. بعد از بابا، من شروع میکنم. از خواهر بدعنقم میگم. از نوونی خانمِ غرغرو هم گله میکنم. آخرش وقتی از قصهی بامزهی بابابزرگ میگم. اخمهای بابا میره تو هم. سرش رو میندازه پایین و غمگین میگه: ـ بابابزرگ حالش خوب نیست. ـ حالش خوب نیست!؟ ولی بهش نمیآد. ـ آره ... ولی سرطان داره. شنیده بودم سرطان مریضی بدیه، اما نمیخوام باور کنم. میپرسم: درد هم میکشه؟ ـ هنوز دردش شروع نشده. بابا ساکت میشه؛ تو سکوت، من و بابا با هم رو چمنهای خیس حیاط قدممیزنیم.» *** کتاب «آرام گفتم خداحافظ پدربزرگ» نوشتهی نویسندهی انگلیسی، الفی دونلی، است. الفی دونلی (Alfie Donnelly) در سال ۱۹۵۰ از پدری انگلیسی و مادری اتریشی، در انگلستان، متولد شد. او خبرنگار خبرگزاری اتریشیـآلمانی بود. هماکنون او نمایشنامهی رادیویی مینویسد. همچنین سازندهی برنامههای نوجوان در تلویزیون برلین است. «خداحافظ بابابزرگ» اولین کتابِ این نویسنده با موضوع نوجوانان است. این کتاب با استقبال منتقدان همراه بوده و جوایزی هم در آلمان کسب کرده است. * so long grandpa/ ۱۹۷۷ * با سپاس از نشر«بایا» بابتِ همکاری در گویا کردن این کتاب.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

