پادگرد
کاور میک هارته اینجا بود
روایت های کتاب گویا/ داستان (به یاد حسین محمدیانی

میک هارته اینجا بود

۲۴ خرداد ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 54 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: باربارا پارک راوی: شیرین سپه راد میک مرده است. کامیون زده به دوچرخه‌اش و میک افتاده و سرش خورده به جدول و مرده؛ همین‌قدر ساده و تصادفی. اما مسأله این نیست که او چرا یا چطور مرده است؛ مسأله این است که او دیگر نیست. این را فیبی، خواهر میک، برایمان می‌گوید، از همان سطر اول داستان. و اینکه مرگ میک، با فیبی و خانواده‌اش چه کرده است. فیبی از روزهای تلخ و سختی می‌گوید که هیچ‌کدام از اعضای خانواده حال خوشی ندارند. انگار بعد از مرگ فیبی خانواده از هم پاشیده است. مادر فقط قرص می‌خورد و می‌خوابد. پدر افسرده و عصبی‌ است و فیبی بیش از هر چیزی، گیج است. مدام این سؤال را از خودش می‌پرسد که میک کجاست؟ نمی‌شود که غیب شده باشد. الان باید جایی باشد... در این میان زویی، دوست فیبی، سعی می‌کند هوای او را داشته باشد. با هم از میک حرف می‌زنند. از خاطراتش و اینکه چقدر بازیگوش و سربه هوا بود. فیبی برایمان می‌گوید که چقدر با میک کل‌کل می‌کرد؛ سر چیزهای کوچک و بزرگ و چقدر میک گاهی رفتارش عذاب‌آور می‌شد. اما مرگ میک همه‌چیز را در ذهن فیبی هم به هم ریخته است. دیگر هیچ‌کدام از آن حس‌ها را به میک ندارد. فقط دلش می‌خواهد میک باشد. دلش برای میک تنگ شده است. مدتی می‌گذرد. فیبی به مدرسه می‌رود و مادربزرگ به خانه‌ی آنها می‌آید. یک‌روز مادربزرگ غذا می‌پزد و میز شام می‌چیند. همه را مجبور می‌کند دور میز بنشینند و مثل قبل با هم شام بخورند؛ درست مثل یک خانواده، اما.... * آرزو می کنیم هیچگاه حادثه این داستان برایتان پیش نیاید، اما این داستان از نظر تربیتی الگوی مناسبی برای کودکانی ست، که درک درست و دقیقی از مرگ ندارند و ناگهان عزیزی را از دست می دهند؛ همچنین به ما می گوید همیشه وقتی یکدیگر را داریم حواسمان به همه چیز باشد. * این کتاب جایزه‌ی سالانه کتاب کودکان ویلیام آلن وایت را دریافت کرده است. * mick harte was here ۱۹۹۵

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.