

تمام نوري که نمي بينيم
۱۷ آبان ۱۴۰۱ · 5 ساعت و 11 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
نویسنده: آنتونی دوئر راوی: آرمان غفاریان ماری دختر نابینایی است که بههمراه پدرش، دنیل لوبلان که کلیددار موزهی طبیعی پاریس است، زندگی میکند. با نزدیک شدن به سقوط پاریس، مدیر موزه، سنگی گرانقیمت را به آقای لوبلان میدهد که از شهر خارج کند تا توسط نیروهای آلمانی غارت نشود. الماس ارزشمند و گرانبهاست و در افسانهها آمده صاحب آن عمری جاودانه خواهد داشت، اما نفرین سنگ دامن اطرافیانش را خواهد گرفت. پدر و دختر به دهکدهی جزیرهمانند سن مالو، که با پاریس فاصلهی زیادی دارد، سفر میکنند.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.


