پادگرد
کاور تا وقتی هستی
روایت های کتاب گویا/ داستان (به یاد حسین محمدیانی

تا وقتی هستی

۹ اردیبهشت ۱۴۰۲ · 1 ساعت و 19 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: مارک لوی راوی: باران بهرامی , دانیال الیاسی وقتی لورن به خانه رسید، دو و نیم صبح بود. به زور چشم‌هایش را باز نگه داشته بود، مبادا تصادف کند. از بی‌خوابی کم مانده بود بیهوش شود. بیست‌وچهار ساعت بی‌وقفه کار کرده بود. دوازده شب، ساعت کاری‌اش تمام می‌شد، اما تمام زخمی‌هایِ آتش‌سوزی را آورده بودند بیمارستان آن‌ها‌. تعدادشان زیاد بود. همکاران پزشکش دست‌تنها بودند؛ انصاف نبود زخمی‌ها را به حال خود رها کند. وقتی به خانه برمی‌گشت، خسته بود، اما از خودش راضی بود. آن شب وقتی رسید خانه، بسیار خسته بود، اما با دوستانش ۵ صبح قرار تفریحی مفصلی داشت. در چشم‌به‌هم‌زدنی، پنج صبح رسید. خوابی چنین کوتاه، اصلاً برای خستگی لورن کافی نبود، اما پزشک جوان بیمارستان مموریال، پر از اشتیاق تفریح آخرِ هفته بود. کاغذی برداشت و این‌طور نوشت: مامان عزیزم، به هیچی دست نزن. عصر یکشنبه که برگردم، جارو پارو می‌کنم. سوار اتومبیل مدل‌بالا اما قدیمی‌اش شد و به راه افتاد. همه‌جا ساکت و خلوت بود؛ لورن با خیال راحت، پا را روی پدال گاز فشار داد. شش چهارراه را پشت سر گذاشت. گاز داد و بعد صدای تقه‌ی فرمان و غیژغیژ چرخ‌ها توی هم پیچید. نفهمید چه اتفاقی افتاده. فقط فهمید کنترل فرمان و چرخ‌ها دستش نیست. پا را با قدرت روی پدال ترمز فشار داد، اما دیر شده بود. سرعت بالا، اتومبیل را واژگون کرد و دو دور چرخاند. اوّل به جدول کوبید. بعدش به شیر آب آتش‌نشانی و سرانجام به دیوار کنار فروشگاهی بزرگ. جلوی اتومبیل، مچاله شده بود. لورن از شیشه به بیرون پرتاب شده بود. پروازی کوتاه که او را به لبه‌ی جدول کوبیده بود. درباره نویسنده: مارک لوی نویسنده قرن بیستم میلادی اهل فرانسه است. او از سال ۲۰۰۰ میلادی به نگارش رمان روی آورده است و کتاب‌های او از همان ابتدا در صدر پرفروش ترین‌ها در فرانسه جای گرفته‌اند. رمان‌های او به بیش از ۴۲ زبان ترجمه شده‌اند و از برخی از آن‌ها فیلم نیز تهیه شده‌است. از ویژگی‌های بارز لوی این است که خیال، امر شگفت انگیز و واقعیت را به گونه‌ای بی بدیل با یکدیگر پیوند می زند و سرانجام، در پایان داستان، حتی شگفت انگیزترین رویدادها نیز توجیهی بر اساس دنیای واقعی پیدا می‌کنند. در این راستا می‌توان به رمان‌هایی چون و اگر می شد از نو بنا کرد چه و سفر عجیب آقای دالدری اشاره کرد. *کتاب:Solange du da bist

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.