پادگرد
کاور به خدای ناشناخته
روایت های کتاب گویا/ داستان (به یاد حسین محمدیانی

به خدای ناشناخته

۱ تیر ۱۴۰۲ · 2 ساعت و 6 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: جان اشتاین بک راوی: محمد نادری جوزف همراه پدر و برادرانش در مزرعه‌ای زندگی می‌کند، اما به نظر می‌رسد مزرعه چندان بزرگ نیست و در غرب قیمت زمین ارزان است. جوزف می‌خواهد مزرعه را ترک کند و به غرب برود و پدر دعای خیر را بدرقه‌ی او می‌کند. جوزف آدم عجیبی است؛ به‌شکلی ناشناخته و خداوار با زمین پیوند دارد و زمین را درک می‌کند؛ با زمین حرف می‌زند و روح آب و زمین و پدرش را متوجه می‌شود. جوزف در سرزمین جدید پا می‌گیرد و حس می‌کند وظیفه‌ی او حفاظت از روح زمین است... . جان اشتاین بک را با کدام کتاب ها می شناسید؟ موش ها و آدم ها؟ خوشه های خشم؟ محمد نادری را با کدام بازی اش به یاد می آورید؟ #کتاب #داستان #قصه #روایت #جان_اشتاین_بک #اشتاین_بک #محمدنادری #محمد_نادری

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.