پادگرد
کاور دماغ
روایت های کتاب گویا/ داستان (به یاد حسین محمدیانی

دماغ

۴ مرداد ۱۴۰۲ · 1 ساعت و 15 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: نیکلای‌واسیلیویچ گوگول راوی: رضا آفتابی روز بیست و پنچم مارس در شهر پتربورگ اتفاق فوق‏ العاده غریبی به وقوع پیوست. در این روز ایوان یا کوولویچ سلمانی وقتی داشت نان را با چاقو برای صبحانه تکه می‏کرد وسط آن چیز کلفتی پیدا کرد. از وحشت یکه خورد. چشم‏هایش را مالید و دوباره لمسش کرد. بله دماغ بود، بی‏هیچ شکی. مهم‏تر اینکه، دماغ به نظرش آشنا می‏آمد. صورتش از ترس و وحشت پر شد. اما ترس او قابل قیاس با خشم و غیظ زنش نبود. زنش با غیظ فریاد زد: «کجا این دماغ را بریده‏ای؟ رذل! پست! خودم به پلیس گزارش می‏دهم. دائم الخمر! خوب فکر کن، از سه تا از مشتری‏هایت شنیده‏ ام که موقع تراشیدن صورتشان، آنقدر دماغشان را می‏کشی که تعجب ‏آور است چطور دماغشان کنده نمی‏شود.» اما ایوان بیشتر احساس می‏کرد مرده است تا زنده. می‏دانست که دماغ به کسی جز کاوالیف، افسر ارزیاب، تعلق ندارد. کسی که چهارشنبه‏ ها و یکشنبه ‏ها صورتش را می‏تراشید و.. #کتاب #داستان #قصه #روایت #ادبیات_روس

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.