پادگرد
کاور شاهد نابینا
روایت های کتاب گویا/ داستان (به یاد حسین محمدیانی

شاهد نابینا

۱۹ آبان ۱۴۰۳ · 1 ساعت و 42 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: آروپ کومار دوتار راوی: فاطمه اسحاق تبار رامو ، از نعمت بینایی محروم است، اما حواس دیگر او بسیار قوی‌تر از دیگر مردم است. روزی که او در خانه است، ناگهان صدای پاهایی را از بیرون می شنود. صداها مربوط به سه جفت پا بود که به آرامی از پلّه‌ها بالا می‌آمدند و ظاهراً خیلی معمولی بودند. رامو صدای یکی از آنها را تشخیص داد که متعلّق به آقای گوپالان، مستأجر طبقه بالا بود؛ ولی دو صدای دیگر برایش تازگی داشت و اوّلین باری بود که آنها را می‌شنید. گوشش را تیز کرد تا صداها را خوب به خاطر بسپارد و بشناسد. هر دو، مرد بودند. صدای پای یکی از آنها سنگین بود. رامو پیش خود او را مردی قدبلند و سنگین وزن مجسّم کرد. قدم‌هایش محکم و با فاصله بودند؛ یعنی اینکه او مردی عضلانی بود. قدم‌های مرد دوم سبک و سریع و تند بود و رامو فهمید که او باید مردی کوتاه قد و لاغر و سبک‌پا باشد. آن سه نفر داشتند درباره کار باهم حرف می‌زدند و رامو می‌توانست صدایشان را به وضوح بشنود؛ ولی نمی‌فهمید آنها درباره چه موضوعی صحبت می‌کنند. چیزی در صدای آنها کنجکاوی رامو را تحریک می‌کرد. او می‌توانست حالت صداها را تشخیص دهد؛ همان‌طور که دیگران از حالت صورت و طرز بیان دیگران این کار را می‌کنند و ....

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.