پادگرد
کاور دوشیزگان(الکس مایکلیدیس)
روایت های کتاب گویا/ داستان (به یاد حسین محمدیانی

دوشیزگان(الکس مایکلیدیس)

۱۰ خرداد ۱۴۰۵ · 2 ساعت و 39 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: الکس مایکلیدیس راوی: رویا فلاحی ماریانا با تمام اصول روان‌کاوی آشناست و می‌داند تا زمانی که ازنظر روحی نتواند مرگ سباستین را بپذیرد، نمی‌تواند از رنج احساس اندوهش جدا شود؛ اما او نمی‌تواند بپذیرد. او وسایل سباستین را از خانه جمع نکرده است. به کفش‌های او نگاه می‌کند و هرلحظه عشق او را با خودش مرور می‌کند. در همین زمان، ماریانا با یکی از بیمارانش به‌شدت درگیر است؛ هنری مردی است که در کودکی مدت‌ها تحت خشونت پدرش بوده و حالا برای رهایی از این مشکل به جلسات درمانی ماریانا می‌آید و از او خوشش آمده است. هنری ماریانا را تعقیب می‌کند یا روبه‌روی خانه‌ی او مخفیانه زیرنظرش می‌گیرد. روزی که تنش ماریانا و هنری بالا می‌گیرد و هنری بدنش را با تیغ زخمی کرده است تا توجه او را جلب کند، تلفن زنگ می‌خورد و زویی فرزندخوانده‌ی ماریانا پشت تلفن است. ماریانا از دست هنری خودش را رها می‌کند و به زویی زنگ می‌زند، زویی از او می‌خواهد اخبار را ببیند. در اخبار اعلام می‌کنند دختر جوانی با ضربات شدید به قتل رسیده است. زویی می‌گوید از نشانی‌های دختر حدس می‌زند او تارا دوست صمیمی‌اش است که چند ساعت قبل از ناپدید شدنش رفتاری عجیب داشته است. ماریانا نگران می‌شود و صبح روز بعد به دانشگاه زویی می‌رود تا پیگیر این اتفاق شود، غافل از اینکه وارد ماجرای خطرناکی شده است. «ماریانا» به «کیمبریج» می‌رود و وقتی پلیس کسی را دستگیر می‌کند که به‌عقیده‌ی او بی گناه است، تحقیقات مختص به خودش را آغاز می‌کند. سرنخ‌ها او را به «ادوارد فاسکا» می‌رسانند: یک استاد دانشگاه جذاب و کاریزماتیک که گروهی از دختران دانشجوی زیبا (ازجمله «تارا») مثل یک فرقه‌ی کوچک از او پیروی می‌کنند؛ فرقه‌ای به نام «دوشیزگان»، ارجاعی به فرقه‌ی «الوزیس» در یونان باستان که پیروانش «دیمیتر» و «پرسفون» را می‌پرستیدند. این کتاب به اسم باکره‌ها هم ترجمه شده است.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.