پادگرد
کاور لغزش هفت‌‌‌ساله(اشلی پوستون)
روایت های کتاب گویا/ داستان (به یاد حسین محمدیانی

لغزش هفت‌‌‌ساله(اشلی پوستون)

۱ تیر ۱۴۰۵ · 4 ساعت و 28 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نویسنده: اشلی پوستون راوی: شیرین سپه راد خاله آنالی خیال‌پرداز و خوش‌گذران همیشه به او تأکید می‌کند که باید در زندگی خیال‌پردازی داشت و به معنای زندگی رسید. پس از فوت خاله، کلمنتاین‌ آپارتمان قدیمی او را به ارث می‌برد. آپارتمان خاله راز بزرگی دارد: گاهی اوقات به‌طور جادویی در زمان لغزش پیدا کرده و شخص را هفت سال به گذشته می‌برد. چند هفته‌ی بعد، کلمنتاین بعد از یک روز خسته‌کننده‌ی کاری، با مرد غریبه‌ی همسایه مواجه می‌شود؛ مردی به نام ایوان که ادعا می‌کند خاله‌ی او (که در گذشته زنده است)، آپارتمان را به او اجاره داده. خیلی زود مشخص می‌شود که کلمنتاین هفت سال به عقب برگشته و با ایوان در زمانی که خاله آنالی هنوز زنده بوده، ملاقات کرده است. کلمنتاین چندین بار بین زمان حال و هفت سال پیش جابه‌جا می‌شود و با گذشت زمان، او و ایوان به هم نزدیک می‌شوند. او مردی مهربان، باهوش و عاشق غذاست که رؤیاهای بزرگی دارد. کلمنتاین متوجه می‌شود که در زمان حال زندگی ایوان مسیر پیچیده‌ای داشته و رؤیاهایش در خلاف مسیر تصورات گذشته‌اش قرار گرفته‌اند. او دیگر همان فرد گذشته نیست. طی کشمکش‌های عاطفی، تصمیم‌گیری‌ها و درگیری‌های درونی، کلمنتاین باید بفهمد آیا عشقشان می‌تواند زمان را پشت سر بگذارد یا نه. درنهایت، ایوان و کلمنتاین دوباره با هم ارتباط برقرار می‌کنند و درمی‌یابند که اگرچه زمان آنها را از هم جدا کرده، اما عشق واقعی راهش را پیدا می‌کند. آنها تصمیم می‌گیرند دوباره یکدیگر را بشناسند؛ این بار نه در گذشته یا خیال، بلکه در زمان حال و با واقعیت‌های زندگی.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.