پادگرد
کاور قسمت14
رمان خوب

قسمت14

۱۷ آبان ۱۴۰۳ · 12 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

تاحالا شده توی زندگی با آدمی روبرو بشین که از خودش بگذره و به بقیه بیشتر اهمیت بده؟ معمولا این ادم مادرا هستن. فقط مادرها میتونن همچین خصلتی داشته باشن که با پیشرفت ادمای درجه یک زندگیشون خوشحال بشن و با ناراحتیشون غم دار بشن و خلاصه حسی رو ازشون ببینید که بعدش بخودتون بگید خیلی دوس داشتم همچین ادمی توی زندگی من بیاد خارج از زندگی الانی که دارم؟ اما مگه همچین چیزی وجود داره یا همچین موجودی میشه پیدا کرد؟میدونی از عشق دارم حرف میزنم.تعریف عشق توی داستان ها فیلم ها کتاب ها همه کلیشه ای شده و اصلا منظورم اون نیستا . نوعی که با وجودت سالهاس برای خودت تراش دادیش بعدش انگار خدا مخصوص تو طراحیش کرده و زارت میوفته وسط زندگیت. زارت میاد میخوره توی صورتت و با چک و لگد بیدارت میکنه اولش هنگ میکنی و بعدش به خودت میگی این چی بود؟ تازه مزه مزه میکنی و به خودت میگی وای عجب چیزی بود. چقد مزش خاصه. اون موقع هست که زندگیت رنگی رنگی میشه و انگار تازه متولد میشی. زندگی باهات زیباس.آخیش

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.