پادگرد
کاور 47
رمان خوب

47

۶ فروردین ۱۴۰۴ · 11 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

دختری مهربون رو میشناسم که اصلا دنبال مشهور شدن نیست. از طرفی هر کمکی از دستش بر بیاد انجام میده. ادما وقتی به هم کمک میکنن مخصوصا توی قسمت مالی پر از توقع هستن که حتما باید توش سود کنن ولی خب فرشته ای که من میشناسم اصلا مدلش اینطور که نیست هیچ ،حتی دلش دریاس. از وقتی با این وسعت دریا اشنا شدم دقتم به خلق و خوی ادم ها بیشتر شده و هربار ،مهربونیش، بیشتر باعث میشه به وجد بیام. مهربونی حرفی ، فکری یا مالی و انواع اقسام مهربونی که میشه فکرش رو کرد. درسته خیلی از ادم ها حتی تشکر کردن هم بلد نیستن ولی خب دلی که وسعتش به اندازه دریاس اینا براش مهم نیس، باز هم به مهربونیش ادامه میده. حالا منه خوشبخت ،همچین دریایی نصیبم شده و توی این دریای بی انتها شنا میکنم و از داشتنش، چشمام همش ذوق میکنه. دلم میخاد توی این دریای بیکران آبی وجودت همیشه دراز بکشم و لبخند بزنم واز بوی وجودت نعشه کنم شازده کوچولم ممنونم که پریدی تو زندگیم . همین مدلی که هستی میخامت

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.