پادگرد
کاور 62
رمان خوب

62

۲۷ فروردین ۱۴۰۴ · 11 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

زمانی که اولین حس خوب رو ازت گرفتم دلم میخاست به سبک خودم خاطره سازی رو‌باهات انجام بدم دلم میخاست توی تنهایی خودم باهات زندگی بسازم میدونی چرا؟ چون اونقدر ازت حس زندگی گرفته بودم که دلم میخاست هر صدا و نوشته ای ازت میبینم و میشنوم برای خودم نگه دارم و بارها و بارها گشنم شد بخورمشون این خوردن ینی بلعیدن روحت و حالا که به اینجای زندگی دو نفره رسیدیم ، اونقدر حس خوشبختی دارم که قابلیت توصیف نداره زمانی که ادم از انجام یه موضوعی به ناامیدی محض که میرسه و بعد سالها به نوعی اتفاق میوفته که حتی توی تخیلش هم نتونسته تصور کنه میدونی چه حسی پیدا میکنه یه حس ناب یه حس خاص یه حس جدید که فقط میخام تا اخر عمرم مراقبش باشم تا بهتر از قبل و بهتر از هر تصوری بشه آخه نابه ادم حواسش به ناب نباشه به چی باید باشه پس هوم وقتی میبینم برای چه اتفاقای زندگی من اینطوری ذوق میکنی ، توی دلم شیرین ترین حس قل قل میکنه افسانه شخصیم تو واقعا افسانه ای رو به واقعیت رسوندی که فقط توی افسانه ها میشه ساخت و این خود معجزه هست بمونی برام

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.