

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
وقتی رفتی سراغ کمد خوراکیا یه جوری ذوقیدی که قشنگ حس اینو داشته یه دختر پنجساله رفته گنج خوراکی های مامانش رو کشف کرده ، حالا نمیدونه با این گنج خوشمزه چیکار کنه یه جور با عشوه و طنازی خندیدی که دلم غش رفت. دلم از اول هم ، دنبال کودک درونت بود. هر روز این کودک تو خودش رو بهتر و جذاب تر نشون میده. هربارکه چشمات به خوراکی های جذب میوفته ، یه جور ناز و پرکرشمه ذوق میکنی که ، نیشم همینطور کش میاد. از روزی که قبول کردی با کودک درونت دوست بشم ، انگار در بهشت به روی من باز کردی. بعدش من رو بردی داخل بهشت خودت و زیباترین گل وجودیت رو بهم نشون دادی و من دیگه اون ادم قبل نبودم. ادم ها فکر میکنن اگر فقط لوس باشن ینی همون کودک درونشون رو دارن نشون میدن اما من نظرم این نیست. تو منو با رازهای کودکت اشنا کردی و من تک تکشون عشق کردم و حالا کودک من مال توست ، اونم با خیال راحت . میدونی چرا؟ چون کودک من با کودک تو به ارامش رسیده و همین مرا بس است ملکه زیبایم. دوستت دارم. کنارت هر حسی که تو رویاهام بود رو تجربه کردم ، هر حسی که تو فیلما میدیدم تو کتابا میخوندم، هر حسی که حالمو خوب میکرد ولی جاش تو زندگیم خالی بود، همه این شیطنت های کوچولو خنده ها ، یواشکیها ، همه ی اینا آرزوم بود و در کنارت به همش رسیدم و الان خوشبخت ترینم ، خداروشکر دارمت
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





