پادگرد
کاور 83
رمان خوب

83

۲۵ شهریور ۱۴۰۴ · 12 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

شب 17 امروز رفته بودم ختم پدر محمد ارایشگر رفیقم اونجا که نشسته بودم همش به تو فکر میکردم که چه دل پر آشوبی داشتی و داری. من هر موقع بابای محمد رو میدیدم هربار سعی میکردم یه سری چرت و پرت بگم دوتایی بخندیم. اخرین بار هم که دیده بودمش همین کارو کرده بودم. داشتم به این فکر میکردم که یه پدر هر چند تا فرزند که داشته باشه مهم نیست . بلکه نوع ارتباطی که با هرکدومشون داره اهمیت داره. اینکه با کدومشون از همه بیشتر رفیق تره ، دقیقا وقتی پدر دنیا رو ترک کنه اون فرزندی که رفیق پدرش بوده از همه بیشتر رنج نبودنش رو میکشه. همش خودم رو جای تو میزارم. هر اتفاقی هر فیلم یا اهنگی که به پدر مربوط بشه ، اولین تصویری که به ذهنم میاد ، رنج دلتنگی توست و اون لحظه بیشتر از هر موقع دیگه دلم میخواد مراقبت باشم که حس تنهایی نکنی به خودم گفتم ، من این دنیا رو بدون تجربه عشق نمیخوام ترک کنم. ذوق زندگیم عاشقتم

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.