پادگرد
کاور سرخ، سیاه، مهاجر
رادیو_لوژی

سرخ، سیاه، مهاجر

۲۵ اسفند ۱۳۹۷ · 30 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

فرامتنِ پادکستِ «سرخ، سیاه، مهاجر» معلّمِ ادبیات در همان جلسه‌ی اوّل گفت: «من رازی کوچک برای شما دارم!» بعد به میانه‌ی میزها رفت؛ بچّه‌ها را دورِ خودش جمع کرد و ادامه داد: «ما شعر را برای زیبا بودنش نمیخوانیم یا نمیسراییم! ما شعر میخوانیم یا شعر میگوییم چون عضوی از نوعِ بشر هستیم! و نوعِ بشر سرشار از شوق است و اشتیاق... پزشکی، حقوق، تجارت و مهندسی -همه- برای بقای زندگی لازمند؛ امّا شاعری یعنی زیبایی، احساسات، عشق... و این‌ها چیزهایی هستند که ما را زنده نگه میدارند...» *** پرانتز باز: ( -به گمانِ رادیولوژی- شعرِ امروزِ آمریکا برای مخاطبِ پارسی‌زبان شعری «بیگانه» است! چرا که در انبوهِ اشعارِ انگلیسی، مخاطبِ جدّیِ شعر تازه در میانه‌های جوانی به نام‌های بزرگ برمیخورد که میباید در نوجوانی میخواندشان! از شکسپیر و وردزورث و کولریج و لرد بایرون و ویلیام بلیک تا الیوت و پلات در دنیای بریتانیایی و ادگار پو و والت ویتمن و امیلی دیکنسون در دنیای آمریکایی، «نمیشود» رد شد و «شعرِ امروز» را «تجربه» کرد! و این یعنی مخاطبِ جدّیِ شعر تا پایانِ جوانی برخوردی با شاعرانِ معاصرِ انگلیسی‌زبان نخواهد داشت...! و با این‌حال اگر این مخاطبِ جدّی کمی بختیار باشد و بزرگان را پیشتر خوانده باشد -یا وقتِ بیشتری برایش فراهم باشد-، افسونِ ترانه‌سرایانِ معاصرِ انگلیسی‌زبان را چه خواهد کرد؟؟؟! بنا بر همین «کریستوفر مریل»، «جوی هاریو»، «کارن سوِنسن» و «بیلی کالینز» -که در این پادکست گردِ هم آمده‌اند- ناشناخته‌اند و کمتر کسی نامِ «والاس استیونس» و «لنگستن هیوز» را شنیده! که اگر این آخری را شنیده باشد هم اثرِ باطل‌السّحرِ شاملوست!! پس شعرِ امروزِ آمریکا -برای مخاطبِ ایران‌نشین- شعری عمیقاً بیگانه است که در بهترین حالت با ریچارد بروتیگان و کمی هم چارلز بوکوفسکی شناخته میشود؛ کسانی که نه به خاطرِ شعرشان، بلکه تنها به مددِ «مُدِ زمانه»(که این روزها باب دیلن است!) در ایران هم ترجمه شده‌اند و به هیچ‌وجه نمیتوانند بارِ ادبیاتِ متکثّرِ آمریکا را به تنهایی به دوش کشند؛ که خود رنگی از این رنگین‌کمان هستند...! رادیولوژی -در پادکستِ پیشِ رو- کوشیده است در گستره‌ی سواد و امکاناتش شعرِ امروزِ آمریکا را به تمامی بازتاب دهد: جوی هاریو(بومیِ سرخپوست)، لنگستن هیوز(شاعرِ سیاهپوست)، کارن سوِنسن(شاعر و روزنامه‌نگارِ فمینیست) و والاس استیونس، کریستوفر مریل و بیلی کالینز(سفیدپوستانی که نیای مهاجر دارند) شاعرانی‌اند که رنگین‌کمانِ شعرِ «امروزِ» آمریکا را کامل میکنند. ترجمه‌ی شعرها هم از «فریده حسن‌زاده(مصطفوی)»، «مراد فرهادپور» و «احمد شاملو» است. پرانتز بسته.) *** شانزده سال‌ام بود که برای نخستین‌بار «جان کیتینگ» را دیدم! یازدهِ شبِ یکی از جمعه‌ها در تلویزیونی سیاه و سفید در مغازه‌ای در غربِ تهران -که در آن کارگری میکردم-! کیتینگ رفت و روی میز ایستاد و شروع کرد به خواندنِ شعری از «ویتمن»! نوجوانِ خسته از کار، مثلِ همان نوجوانانی که در کلاس بودند مبهوت به تلویزیونی چشم دوخت که گزارشگرِ صدای «جلال مقامی» بود از گلوی «رابین ویلیامز»؛ و ویلیامز کسی بود که «کیتینگ» شده بود! نوجوان هم سال‌ها بعد معلّمِ ادبیات شد تا کیتینگ شود؛ تا کیتینگ باشد...... رادیولوژی -با افتخار- پادکستِ «سرخ، سیاه، مهاجر» را تقدیم میکند به یک کارگر و یک معلّم، به «اسماعیل بخشی» و «رابین ویلیامز»؛ که هر دو شیفته‌ی ادبیات هستند و بودند؛ و در سالگردِ بمبارانِ شیمیایی شهرِ حلبچه‌ی عراق منتشرش میکنیم، تا یادی باشیم از آغوش‌های بازمانده‌ی کودکانِ بی‌نفس، که بی‌گریه جان سپردند....

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.