پادگرد
کاور می‌شد
رادیو توسکا

می‌شد

۲۹ آذر ۱۳۹۸ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

📌 نوشت: بله، من عمدا گذاشتم اسمت یادت در جانم بدود. خودم خواستم. می شد همه نشانه ها را ندیده بگیرم، می شد نگاهت نکنم، می شد صدایت را نشنوم می شد نزدیکت نیایم، می شد آتش را بغل نکنم، اما دلم برای خواستن تنگ شده بود. دلم برای تندتر زدن قلبم برای نفسهای بریده وقتی بوی تنت را ... آخ. دلم برای نگاه کردنت وقتی میخندی و مردن برایت تنگ شده بود. بله، می شد نبینمت پادشاه ندیدنم من. می شد به این فکر کنم که این پاییز اگر عاشقت شوم از زمستان جان سالم به در نخواهم برد. زمستان فصل بدی است برای عاشق تو بودن که خودت زمستان ترین بهار خدایی. می شد برای لبهای نازکت برای انگشتهای مهربانت نمیرم. می شد تشنه ات نشوم اما راستش این یک بار را دلم خواست از تشنگی بمیرم. بعد، هرچه نوشته بود را پاک کرد. کنار پنجره ایستاد، و صبر کرد تا شراره های جنون در کلمات نگفته زیر زبانش بمانند و استخوان هایش را خاکستر کنند. یک شکل دوست داشتن شاید همین است که نخواهی کسی را که دوست داری در جهان تاریکت شریک کنی. احتمالا، مزخرف ترین شکلش.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.