پادگرد
کاور خلاصه رمان چشمهایش| نگاهی که گفت: دوستت داشتم… ولی دیر فهمیدی
رادیو صدای آرامش

خلاصه رمان چشمهایش| نگاهی که گفت: دوستت داشتم… ولی دیر فهمیدی

۲۹ اسفند ۱۴۰۴ · 20 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

در دل یک تابلو، نگاهی ثبت شده… نگاهی که چیزی نمی‌گوید، اما همه‌چیز را فریاد می‌زند. این قسمت، قصه‌ی رمان چشم‌هایش از نویسنده‌ی برجسته و روشنفکر معاصر، بزرگ علوی را برایت تعریف می‌کنم؛ روایتی عاشقانه و تلخ از زنی اشراف‌زاده و مردی انقلابی، که هیچ‌وقت نتوانستند آنچه در دل داشتند را به زبان بیاورند… نه به‌خاطر کم‌بودن عشق، بلکه به‌خاطر زیاد بودن سکوت. تو فقط گوش کن… چشم‌هات رو ببند و بذار صدای من، نگاه اون زن رو برات زنده کنه… بذار اون تابلوی خاموش، با صدای من، قصه‌شو برات بگه… اگه حس کردی یه جایی از این قصه به قلب تو هم نزدیکه، یادت نره با سابسکرایب و لایک، کمک کنی تا این صدا، برسه به دل‌های بیشتری که دنبال یه لحظه مکث، یه جرعه آرامش، یا یه قصه‌ی عمیق هستن… اگه به صدای من و خلاصه کتابهای روایی علاقمندی یه پلی لیست پر از خلاصه کتاب در کانال یوتیوب رادیو صدای آرامش هست 👇 خلاصه ی خواندنی ترین کتاب‌ها https://www.youtube.com/playlist?list=PLNThaCr7IBvw34qckyWUTm_RcuvaJh2hu

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.