
سخن تازه ، جهان ِ تازه | وقتی غزلها ، قصه میشوند (غزل ۵۴۶)
۱۴ فروردین ۱۴۰۵ · 21 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
راستش مدتها بود یه ایده تو ذهنم میچرخید… همیشه غزلیات مولانا رو میخوندم و لذت میبردم، ولی یه چیزی آزارم میداد. خیلیها عاشق مولانا هستن، اسم دیوان شمس رو شنیدن، از غزلیات مولانا نقل قول میکنن… اما واقعاً باهاش زندگی نمیکنن. شعرها زیبا هستن، ولی برای خیلیها سخت و دور از دسترسن. من دلم میخواست از دل هر غزلِ دیوان شمس، یه قصه بیرون بکشم. نه تفسیر کلاسیک، نه توضیح ادبی. فقط یک قصهی امروزی. قصهای که وقتی تموم میشه، تازه بفهمیم اون بیتها چی داشتن میگفتن. این سری جدید «مولانا و قصهی یک غزل» دقیقاً با همین نیت شروع شد. میخوام غزلیات مولانا رو از کتابخانه بیارم توی زندگی. میخوام دیوان شمس فقط خوانده نشه… زندگی بشه. در این اپیزود، سراغ غزل ۵۴۶ از دیوان شمس رفتم. غزلی که با «هین سخن تازه بگو…» شروع میشه. غزلی درباره تازه شدن، درباره عبور از تکرار، درباره اینکه چطور یک جمله میتونه دو جهان رو نو کنه. اگر مولانا رو دوست داری، اگر غزلیات شمس برات جذابه، اگر همیشه حس کردی شعرهای دیوان شمس عمیقن اما سختن… این قصه برای توئه. اینجا، وقتی غزلها قصه میشوند… شاید ما هم کمی تازه شویم.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
