

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
حضور تو غسالخونه واجب کفایی بود و من باید میرفتم. وقتی که فهمیدم دیگه نیازی نیست، رفتم بیمارستان. دست جنازه، به طرفم پرت شد و من حس کردم نیاز به کمک داره. توی بیمارستان بعد از اینکه 1 ساعت دستم رو گرفته بود و پاهام داشت از کار میوفتاد، بهش گفتم بزار برم یه چرخی بزنم و بیام ولی دستمو ول نکرد. دستمو آروم کشیدم و رفتم یه دوری زدم و برگشتم، ولی دیدم که فوت کرده، و به خاطر این کار هیچ وقت خودم رو نمیبخشم. توی این قسمت خاطرات سرکار خانم فاطمه سادات گلپایگانی رو میشنویم. ایشون مشاور حقوقی هستند و در ایام کرونا تو بیمارستان های کرونایی و همچنین غسالخونه ی بهشت معصومه ی قم، خدمت میکردند.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





