
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
بعد از مقدمه ای نسبتا کوتاه، درددلهای نویسنده از آنجا شروع میشود که چهار سال پیش از این، در قزوین از دوستش نجمالدین احمد سرهنگ خداحافظی میکند و به او هشدار میدهد که لشکر تاتار از آب رد خواهند شد و توصیه میکند که به مازندران برود که بر سر مسیر آنها نباشد ولی او گوش نمیکند و از ری به سمت سمنان میرود و بعد از بیابانک دیگر کسی از او خبری ندارد و معلوم نیست چه بلایی بر سرش آمده باشد. خود خرندزی هم خزانهای به همراه داشته و محافظانی که قرار بوده از عراق برسند نرسیدهاند و لاجرم خودش با بیست سوار یا کمتر و بیشتر، از ترس راهزنان و دزدان، راه روز را در شب میپیموده.
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
