

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
🔢 دوباره همانجا ایستادم که چهار سال پیش ایستاده بودم. با دوستانم از کنارهٔ این پارک عبور میکردیم. چند وقتی از کنکورمان گذشته بود. قرارمان رستورانی بود آن سر پارک. «شام آخر» بود انگار. تصویر آن شب روشن روشن است. همه چیزش برایم مثل روز روشن است. الّا آن یک چیز. نمیدانم چرا... نمیدانم چرا یادم نمیآید. شاید باید گذشته را مرور کنم. بگذارید به عقب برگردیم. خیلی عقبتر... 🎈 هفت ساله بودم. چسبیده به دست مادرم. مثل همهٔ کودکان هفت سالهٔ دیگر. اما من یک کودک عادی نبودم. 🎁 هدیه ای از تجربیات رستایی ها به شما تازه کنکورداده هایی که در نقطه ی آغازین جاده ی جدیدی از زندگیتان ایستاده اید!
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





