پادگرد
کاور محمدرضا پهلوی؛ آن‌طور که فکر می‌کرد، آنگونه که حکومت می‌کرد (۹)
رادیو مضمون

محمدرضا پهلوی؛ آن‌طور که فکر می‌کرد، آنگونه که حکومت می‌کرد (۹)

۱ فروردین ۱۴۰۲ · 2 ساعت و 32 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

رادیو مضمون|محمدرضا پهلوی؛ آن‌طور که فکر می‌کرد، آنگونه که حکومت می‌کرد (۹) شطرنج بدون شاه ظهر پونزدهم خرداد که رسید، علم فرمانده‌های پلیس و ژاندارمری و ارتش رو به دفتر نخست‌وزیری آورد و با لحن قلدرانه‌ای گفت «من می‌خوام خیابونا پاک بشه» واکنش نظامیا ناامیدش کرد. یکی از اونا بلند شد و گفت نخست‌وزیر که فرمانده نظامیا نیست. ما از شاه دستور می‌گیریم. علم رفت به سمت تلفن مخصوصش و به شاه زنگ زد. گوشی رو گذاشت روی میز تا بقیه هم بشنون. -«اعلی‌حضرت شورش هر دقیقه داره جدی‌تر می‌شه و به شهرهای دیگه سرایت می‌کنه. من فرمانده‌های نظامی رو احضار کردم و عقیده دارم که شما باید بهشون دستور بدید هر طور شده قضیه رو جمع کنن.» از گوشی تلفن صدای پرتردید شاه اومد که پرسید: «منظورتون اینه که تیراندازی کنن؟» -این تنها راهه اعلی‌حضرت... -اما آقای علم، ممکنه عده زیادی کشته بشن! -بله اعلی‌حضرت ولی هیچ راه دیگه‌ای نیست. -آقای نخست‌وزیر اگه قضاوت شما اینه و آماده‌اید که پیامدهاشو به عهده بگیرید، می‌تونید عمل کنید. علم از شاه تشکر کرد و گوشی رو گذاشت. اون فهمیده بود که شاه از کشتار نمی‌ترسه، ولی از پیامدهای کشتار برای تاج و تخت خودش می‌ترسه و سر همین فریبش داد. کاری کرد که شاه فکر کنه همه چیز گردن نخست‌وزیر می‌افته، در حالی که حتی یه شعار توی خیابونا علیه اسدالله علم داده نمی‌شد و مردم گلوله‌ها رو گلوله‌های شاه می‌دونستن... نویسنده: میلادجلیل‌زاده در تنظیم این روایت در پایان هر بخش، به حیاط خلوت متن رفتیم و صدای خانم‌ها و آقایانی که از بستگان و همکاران و صاحب منصبان سال‌های سلطنت بودند را متناسب با متن هر شماره کنار هم چیدیم تا ضمن داستان، صدای اصلی بازیگران و موثرین آن زمان را هم به گوش شما برسونیم. 00:01:05 بخش اول 00:27:33 حیاط خلوت متن اول 00:35:10 بخش دوم 01:11:10 حیاط خلوت متن دوم 01:19:30 بخش سوم 01:46:00 حیاط خلوت متن سوم 01:52:00 بخش چهارم 02:16:55 حیاط خلوت متن چهارم رادیو مضمون کاری از گروه پادکست‌های «همیشه درمیان» هست که با همکاری روزنامه فرهیختگان آماده می‌شود و به گوش شما می‌رسد. ___________ اینستاگرام رادیو مضمون https://www.instagram.com/radiomazmoon/ تلگرام رادیو مضمون https://t.me/radiomazmoon/ توییتر رادیو مضمون https://twitter.com/radiomazmoon/ ____________ حمايت مالی از پادکست مضمون https://zarinp.al/padcasthayehamishedarmian

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.