پادگرد
کاور داش آکل
رادیو چکاوک

داش آکل

۸ دی ۱۴۰۳ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

خوانش بخشی از کتاب داش آکل نوشته: صادق هدایت با صدای: شهرام پیری صدیق همه اهل شیراز میدانستند که داش آکل و کاکا رستم سایه یکدیگر را با تیر میزدند. یکروز داش آکل روی سکوی قهوه خانه دو میل چندک زده بود ، همانجا که پاتوغ قدیمیش بود. قفس کرکی که رویش شله سرخ کشیده بود ، پهلویش گذاشته بود و با سرانگشتش یخ را دور کاسه آبی میگردانید. ناگاه کاکارستم از در درآمد ، نگاه تحقیر آمیزی باو انداخت و همینطور که دستش بر شالش بود رفت روی سکوی مقابل نشست. بعد رو کرد به شاکرد قهوه چی و گفت : به به بچه ، یه یه چای بیار ببینیم . داش آکل نگاه پر معنی بشاگرد قهوه چی انداخت، بطوریکه او ماستها را کیسه کرد و فرمان کاکا را نشنیده گرفت . استکانها را از جام برنجی در میآورد و در سطل آب فرو میبرد، بعد یکی یکی خیلی آهسته آنها را خشک میکرد. از مالش حوله دور شیشه استكان صدای غژ غژ بلند شد . کاکا رستم از این بی اعتنائی خشمگین شد، دوباره داد زد: مه مه مکه کری! به به تو هستم؟! " شاگرد قهوه چی با لبخند مردد به داش آکل نگاه کرد و کاکا رستم از مابین دندانهایش گفت : ار - وای شک کمشان ، آنهائی که ق ق پی پا میشند اگ لولوطی هستند ۱۱ امشب میآیند، دست و په په پنجه نرم میک کنند ؟ داش آکل همینطور که یخ را دور کاسه میگردانید و زیر چشمی وضعیت را میپائید خنده گستاخی کرد که یک رج دندانهای سفید محکم از زیر سبیل حنا بسته او برق زد و گفت : بيغيرتها رجز میخوانند، آنوقت معلوم میشود رستم صولت و افندی پیزی کیست . همه زدند زیر خنده ، نه اینکه به گرفتن زبان کاکا رستم خندیدند. چون میدانستند که او زبانش می گیرد. ولی داش آکل در شهر مثل گاو پیشانی سفید سرشناس بود و هیچ لوطی پیدا نمیشد که ضرب شستش را نچشیده باشد ، هر شب وقتیکه توی خانه ملا اسحق یهودی یک بطر عرق دو آتشه را سر می کشید و دم محله سر دزک ،میایستاد کا کا رستم که سهل بود ، اگر جدش هم میآمد لنگ میانداخت. خود کاکا هم میدانست که مرد میدان و حریف داش آکل نیست، ...

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.