

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
در زمان قاجار، پرویز پسرکِ چوپان خراسانی عاشق و شیفته لیلا دختر زیبای روستا شد. طولی نکشید که لیلا هم به عشقِ پاک پرویز دل باخت، ولی این شروع قصه ای دیوانه وار بود. کم کم زمزمه عشق این دو نفر به سر زبونا افتاد و به گوش پدر لیلا رسید. پدرِ لیلا که مردی خشن و متعصبی بود رو به دخترش گفت: چون آبروی منو بردی منم تورو در ازای چند سکه به پیرمردی میفروشم، تو لکه ننگ خونواده ما هستی و باید با این پیرمرد ازدواج کنی و برای همیشه از روستای ما بری. لیلا که تاب جدایی از پرویز رو نداشت، شب عروسی دیوانه شد و فرار کرد. پرویز به دنبال لیلا راهی کوهستان شد و چند ماه به جستجو ادامه داد. پرویز بالاخره لیلا رو پیدا کرد اما نه اون دختری که میشناخت، لیلا گفت: به چهره ام خیرو نشو پرویز، من دیگه اون لیلای جوان و زیبا نیستم. موهایم از عشقت سفید شد و چشمانم از گریهی ندیدنت کور شد. پرویز دستان لیلا را گرفت و گفت: تو هنوز همان لیلایی، تو را برای قلبت دوس داشتم نه چهره ات❤ رادیو_چکاوک @radio_chakavak www.radiovidar.com 🎧🎙️📻
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





