پادگرد
کاور رادیو آغوش اپیزود بیست و سوم: آقای قاضی
رادیو آغوش

رادیو آغوش اپیزود بیست و سوم: آقای قاضی

۷ مهر ۱۴۰۰ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

سلام آقای قاضی.. چرا هرچی فکر میکنم یادم نمیاد که بد بودم؟! چرا بعد این همه مدت خسته شدم از همه چی؟! آقای قاضی.. من محکوم بودم به حبس شدن کنارش، اما اون قید این حکم رو زد، و خودش نخواست..! من موندم چطوری خوب باشم، وقتی از درون دارَم زدن..! آقای قاضی.. وانمود میکنم خوبم.. اما یه قلب شکسته، زخمی پُر از حرف دارم که تیکه تیکه هاشو فقط تونستم جمع کنم..! (صدای سرفه، سرفه، سرفه) آقای قاضی.. وقتی بهم میگفت «خوبی؟!» یه طوفانی از تو رگای فرسوده من رد میشد که بزرگ تر از طوفان «هاگیبیس» ژاپن بود..! می‌گفتم خوبم! اما کنار تو فوق‌العاده تر! می‌گفت بهم، چطوری فوق‌العاده ای وقتی طوفانی به این بزرگی از رگات رد میشه؟! میدونی چی می‌گفتم آقای قاضی؟! می‌گفتم «من همیشه میگم این طوفانه که مارو به سمت معجزه حرکت میده نه چیز دیگه ای..» اون معجزه من بود! آقای قاضی.. همیشه فکر می‌کردم عشق یه چیز واقعی اما شبیه تخیله..! اما وقتی عاشقش شدم، متوجه شدم نه تنها تخیل نیست.. بلکه عشق، اعجوبه ترین چیز ممکنه..! نویسنده: الیاس سارانی. گوینده:محمدرضاحنیفی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.