پادگرد
کاور 058-Al-Mujadila-Quran Karim|سوره مبارکه المجادله-قرآن کریم با ترجمه فارسی
قرآن کریم تلاوت استاد مشاری راشد العفاسی

058-Al-Mujadila-Quran Karim|سوره مبارکه المجادله-قرآن کریم با ترجمه فارسی

۱۷ دی ۱۴۰۱ · 19 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

دربارهٔ گربه ابوهریره در کتاب مناقب العارفین آمده‌است: روزی حضرت مصطفی در محراب مسجد قبا نشسته بود و اصحاب کرام در صحبت او حاضر آمده؛ از ناگاه ماری گریزان از در درآمد و در زیر دامن رسول پنهان شد؛ گفت: یا رسول اللّه! از دشمن می‌گریزم، چون پناهِ هر دو کون توئی، مرا نگاه دار. در عقبِ او خارپشتی درآمد که: ای رسول خدا! شکارم را در کارِ من کن که بچّگانم به گوشِ من‌اند؛ فرمود که تا جگربندی به وی دادند و او را خشنود کرده روانه کردند. رسول فرمود که: ای حیّه [= مار]! اکنون بیرون آی و برو که دشمنت بازگشت و برفت؛ مار گفت: تا من نیز هنرِ خود را بنمایم و بروم. بر مثالِ کمری، میانِ رسول را حلقه شد و می‌خواست که بیرحمانه زخمی زند؛ همانا که انگشت مبارکِ کهین را بر مار عرضه کرد تا بر آنجا زخمی زند و چون مار سر بیرون آورد تا زخمی زند، ابو هریره (که دوّاجِ «لکلّ امّة حکیم و حکیم امّتی ابو هریرة» دربرداشت و تاجِ عنایت بر فرقِ سرنهاده بود)، سرِ انبانِ مبارک را باز کرده، گربه سیاه بَرجست و آن مار را زیرِ پنجه خود پاره‌پاره کرده سوی رسول خرامید؛ همان لحظه فرمود که «حُبّ الهِرَّة من الایمان، تعشّقوا و لو بالهِرَّة: [= محبت گربه از ایمان است، عشق بورزید اگرچه به گربه]» و دستِ مبارک بر پشتِ او براند تا از برکت مالشِ آن دست، چندان که او را از بامهای بلند فرود اندازند، البتّه باید که بر سرِ پا ایستد و پشتِ او به زمین نرسد؛ و آن روز ابوهریره را دعاهای عظیم کرد و گویند بیست سی سر گربه در خانه خود می‌پرورد و هرکه را گربه بایست بودی، شکرانه گربه دادی و بچّه بستدی‏. [۷] ------------------------------------------------------------------ در این باره مولوی نیز با بهره‌گیری از این ماجرا اینگونه می‌سراید: بر هر گلی خاری بود بر گنج هم ماری بودشیرین مراد تو بود تلخی و صبرت آن منگفتم چو خواهی رنج من آن رنج باشد گنج منمن بوهریره آمدم رنج و غمت انبان منپس دست در انبان کنم خواهنده را سلطان کنممر بدر را بدره دهم چون بدر شد مهمان منهر چه دلم خواهد ز خور ز انبان برآرم بی‌خطر تا سرخ گردد روی من سرسبز گردد خوان من [۸]

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.