
در چند قدمی آسمان -2
۱۸ مرداد ۱۴۰۳ · 15 دقیقه
هوا داشت خراب مي شد. باراني رو پوشيدم و به راهم ادامه دادم. تشنهام كه شد كمي برف گذاشتم دهنم. بعد از يكساعت به قله رسيدم. تمام. رسيدم! منظره اي بي نهايت شگفت آور در مقابل چشمانم

از در پادگرد
پادکست «زمزمه ادبی»، زمزمه ای است به دنیای فانتزی و تخیلی نویسنده ایرانی فرنگیس آریان پور که شاید بتواند به هر یک از شنوندگان امکان بدهد تا خود را در دنیایی ببیند که احساسات دست نیافتنی آنها دست یافتنی می شوند. پادکست «زمزمه ادبی» به تک…
معرفی پادکست
زمزمه ادبی از ۴ فروردین ۱۴۰۲ همراه شنوندههای پادکست فارسی است. فرنگیس آریان پور تا امروز ۲۹ اپیزود با محوریت داستان، سرگرمی و اوقات فراغت، جامعه و فرهنگ منتشر کردهاند.
بهطور میانگین هر ۱۸ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۸۰۷ روز میگذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبتشدهاش نزدیک به ۳۸۵ دقیقه است؛ معمولاً با ریتمی منظم منتشر شده است.
برای دسترسی به تازهترین قسمتها میتوانی همین صفحه را دنبال کنی.
صفحههای مرتبط: فرنگیس آریان پور؛ داستان، سرگرمی و اوقات فراغت، جامعه و فرهنگ، علمیتخیلی، سرگرمیها، روایتهای شخصی

۱۸ مرداد ۱۴۰۳ · 15 دقیقه
هوا داشت خراب مي شد. باراني رو پوشيدم و به راهم ادامه دادم. تشنهام كه شد كمي برف گذاشتم دهنم. بعد از يكساعت به قله رسيدم. تمام. رسيدم! منظره اي بي نهايت شگفت آور در مقابل چشمانم

۲۰ تیر ۱۴۰۳ · 12 دقیقه
راینا چند روز را به جستجو گذراند تا بالاخره با دیدن قله «سوربلا» ، فهمید آنجا همان جایی است که می تواند او را از مخمصه فکری نجات بدهد. راهی طولانی که برای رسیدن به آن باید بحد

۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۳ · 12 دقیقه
نارا البته دلش نمی خواست به حریم خصوصی عکسی او تجاوز کند، ولی چاره ای نداشت. اما قبل از اینکه جستجو را آغاز کند، سریع مروری ذهنی از عکس های خودش کرد تا مطمئن شود عکس خاصی در آنجا

۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳ · 12 دقیقه
نارا دوربینش را برداشت و از خانه بیرون زد. او دوباره هوس کرده بود توریست بازی در آورد، اما اینبار نه در سطح زمین به دنبال سوژه می گشت، بلکه قصد داشت سر و راز بام ها را به دام

۲۳ اسفند ۱۴۰۲ · 14 دقیقه
چند هفته بعد، کارال به فروشگاه مركزي شهر رفت تا هم گردشی کرده باشد و هم اگر چیز چشمگیری دید به خودش هدیه کند تا شاید از این کسلی نجات یابد. در قسمت شالهاي نازك كشميري دنبال چيزي

۶ بهمن ۱۴۰۲ · 13 دقیقه
کارال بعد از چند لحظه گشت و گذار توجه خودش را متوجه اشخاصي كرد كه دور ميز نشسته بودند. جوانی که تقریبا روبروی او نشسته بود در همان لحظه ای که کارال نگاهش را متوجه او کرد، سرش را

۱ دی ۱۴۰۲ · 14 دقیقه
امواج آب مرا کم کم آرام کردند. آفتاب به خانه خود رفته بود و من در میان آب مانده بودم... «او» حتماً مرا به ساحل برده بود.... توی دلم از او می خواستم به شکل آدمی در بیاید تا من

۲۴ آذر ۱۴۰۲ · 13 دقیقه
چند روز بعد راهی تعطیلات شدم. نیاز به فرصتی برای جمع و جور کردن تکه تکههای دفتر زندگی داشتم. هر مسافرتی چه بخواهیم چه نخواهیم فکر را به آنچه عادی است جلب می کند- بستن چمدان، رفتن

۱۷ آذر ۱۴۰۲ · 13 دقیقه
چند شب بعد، هيچ اتفاقي نيفتاد كه خوب معلوم بود همينطور هم خواهد شد. زيرا آنچه چند شب پیش رخ داده بود فقط خيالپردازي مغز خسته از كار من بود. مطلب جالبي داشتم مي خواندم كه دلم نمي

۱۰ آبان ۱۴۰۲ · 12 دقیقه
...يا من چشمهايم خسته شده يا حروف واقعاً دارند جابجا مي شوند! اتفاق عجيبي داشت مي افتاد. هر شب تا دير وقت كار مي كردم و عادت به شب زنده داري هاي كاري داشتم. لحظات پر سكوت شب راحت
جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاآرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاهنوز نظری نوشته نشده.
نقشهٔ ارتباطات پادگرد
برای دیدن این بخش وارد حساب پادکستری شو و پادکستت را کلیم کن. کاربران پادکستر سهمیهٔ هفتگی محدودی دارند و بستههای حرفهای دسترسی بیشتری میدهند.
آمار شنیدهشدن، دنبالکنندهها و مسیر رشد این پادکست را با یک حساب رایگان ببین.
برای ادامهٔ شنیدن
بر پایهٔ موضوعها، سازندگان، معرفی پادکست و محتوای اپیزودها