
قسمت ۱۵ - «آنچه خواهی از او خواه»
۱۲ خرداد ۱۴۰۰ · 15 دقیقه
بعد از خوندن مناجاتی که لینکش رو داریوش فرستاده بود از پای کامپیوتر بلند شدم، بدون اینکه این پا و اون پا کنم کلاه و شال گردنم رو برداشتم و رفتم دم در اطاق صهبا و در زدم صهبا گفت

از در پادگرد
دو دانشجو در تهران، امیر و صهبا، به دنبال نفر سومی هستند که با آنها هم خانه شود. یک دانشجوی معماری که مدتهاست در جستجوی خانه است، به شدت از این پیشنهاد استقبال میکند، در حالی که نمیداند صهبا پسر است یا دختر. در ادامه معلوم میگردد که…
معرفی پادکست
پادکست پاورقی های من و صهبا از ۲۲ بهمن ۱۳۹۹ همراه شنوندههای پادکست فارسی است. PersianBMS تا امروز ۱۵ اپیزود با محوریت داستان، جامعه و فرهنگ، درام منتشر کردهاند.
بهطور میانگین هر ۸ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۱٬۹۷۱ روز میگذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبتشدهاش نزدیک به ۱۸۵ دقیقه است؛ ریتم انتشار پرکار و نسبتاً منظمی داشته است.
برای دسترسی به تازهترین قسمتها میتوانی همین صفحه را دنبال کنی.
صفحههای مرتبط: PersianBMS؛ داستان، جامعه و فرهنگ، درام

۱۲ خرداد ۱۴۰۰ · 15 دقیقه
بعد از خوندن مناجاتی که لینکش رو داریوش فرستاده بود از پای کامپیوتر بلند شدم، بدون اینکه این پا و اون پا کنم کلاه و شال گردنم رو برداشتم و رفتم دم در اطاق صهبا و در زدم صهبا گفت

۵ خرداد ۱۴۰۰ · 11 دقیقه
بالاخره خونهای که میخواستم تا از خونه بهائیها به یه جای دیگهای برم پیدا شد و من رفتم تا به صهبا جریان رو بگم که دیدم صهبا و اشکان توی اطاق هستند و وقتی در زدم صهبا گفت بیا

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۰ · 11 دقیقه
درست وسط بحث داغ امیر و من، اشکان با دستکش و کلاه و شال گردن و یک سبد هویج و خرت و پرت آمد پایین و گفت بریم آدم برفی درست کنیم و من هم قبول کردم و رفتم و ذره ذره آدم برفیمون شکل

۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۰ · 13 دقیقه
وقتی با اشکان از مغازه علی آقا دریانی برمیگشتیم با صهبا و خواهرش که از خرید روزانه برمیگشتند روبرو شدیم و اشکان داستان اخراجاش از مدرسه را برای آنها تعریف کرد و برخلاف تصور من

۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ · 13 دقیقه
از وقتی داریوش رفته بود دوباره برگشته بودم به شرایط قبلام. اگر دانشگاه نبودم حتما توی اطاقم بودم و داشتم روی پروژهام کار میکردم. یه روز صبح که امیر و صهبا هم خونه نبودند حدود

۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ · 12 دقیقه
در مدتی که داریوش میهمان من بود ضمن انجام کارهایی که در طهران داشت وقتهایی که در خانه بود خیلی با امیر و صهبا گرم گرفته بود و من همیشه صدای خنده آن دو نفر را از چیزهایی که

۲۵ فروردین ۱۴۰۰ · 11 دقیقه
برای استقبال از داریوش پسر عمو اصغر که سالها بود ندیده بودمش به فرودگاه رفتم. اول فهمیدم که پرواز شیراز نیم ساعت تإخیر داره ولی بعد که هواپیمای شیراز به زمین نشست و مسافرین همه

۱۸ فروردین ۱۴۰۰ · 12 دقیقه
از آنچه در جشن تولد اشکان در مورد پدربزرگاش شنیده بودم گیج شده بودم و همهاش میخواستم به کاری خودم را مشغول کنم تا نتوانم به آن حرف فکر کنم تا بالاخره اواخر شب رفتم سراغ دوستام

۱۱ فروردین ۱۴۰۰ · 11 دقیقه
هر چند دلم میخواست به هر بهانهای که شده در جشن تولد اشکان با وجودی که خودش دعوتام کرده بود شرکت نکنم ولی تقدیر چیز دیگری رقم زده بود و من ناگهان متوجه شدم که در میان جمعی هستم

۲۷ اسفند ۱۳۹۹ · 12 دقیقه
حالا که حالم کمی بهتر شده بود وقت آن رسیده بود که با پدر و مادرم در شیراز تماس بگیرم و شاید مشکلی را که برایم پیش آمده با آنها و یا حداقل با پدرم در میان بگذارم. البته صحبت کردم،
جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاآرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاهنوز نظری نوشته نشده.
نقشهٔ ارتباطات پادگرد
برای دیدن این بخش وارد حساب پادکستری شو و پادکستت را کلیم کن. کاربران پادکستر سهمیهٔ هفتگی محدودی دارند و بستههای حرفهای دسترسی بیشتری میدهند.
آمار شنیدهشدن، دنبالکنندهها و مسیر رشد این پادکست را با یک حساب رایگان ببین.
برای ادامهٔ شنیدن
بر پایهٔ موضوعها، سازندگان، معرفی پادکست و محتوای اپیزودها