
ماهیهای قرمز و آبشار
۱۴ آذر ۱۴۰۲ · 3 دقیقه
بیشتر لبخند بزن, بیشتر! برق فلاش پر نور، چشمان سیاه سارا را برای لحظهای کور کرد. پیراهن سفیدی پوشیده بود که مانند لباس عروس دنبالهی بلندی داشت با طرح نامنظمی از ماهیهای سرخ و

از در پادگرد
در بیدار به داستان کوتاه ایرانی میپردازیم با انتشار داستان، مقاله، نقد، ترجمه، و پادکست. باور داریم که داستانخوانی و داستاننویسی برای رشد فرهنگ، درک یکدیگر، و شناخت خویشتن سودمند است. این سخن ماست «ما بیداریم که ببینیم، بشناسیم،…
معرفی پادکست
مجله ی داستانی بیدار از ۲ خرداد ۱۳۹۸ به جمع پادکستهای فارسی پیوسته است. این برنامه از مجله ی بیدار حالا ۳۷ اپیزود در موضوع جامعه و فرهنگ در آرشیو پادگرد دارد.
بهطور میانگین هر ۴۶ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۱٬۰۵۶ روز میگذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبتشدهاش نزدیک به ۴۵۵ دقیقه است؛ در گروه پادکستهای کمکارتر قرار میگیرد.
وبسایت رسمی برنامه bidarnameh.com است.
صفحههای مرتبط: مجله ی بیدار؛ جامعه و فرهنگ

۱۴ آذر ۱۴۰۲ · 3 دقیقه
بیشتر لبخند بزن, بیشتر! برق فلاش پر نور، چشمان سیاه سارا را برای لحظهای کور کرد. پیراهن سفیدی پوشیده بود که مانند لباس عروس دنبالهی بلندی داشت با طرح نامنظمی از ماهیهای سرخ و

۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۱ · 14 دقیقه

۲ خرداد ۱۴۰۰ · 28 دقیقه
مرد جوانی که آن بعدازظهر یکشنبه سوار قطار همیشگیاش شد بیست و چهار ساله و چاق بود. چاق بود تا از خودش نگهداری کند، چرا که هر چیز نامعمولی میترساندش. براستی، این بینش شفاف شاید

۱ خرداد ۱۴۰۰ · 2 دقیقه

۳۰ بهمن ۱۳۹۹ · 12 دقیقه
به پدربزرگ میگفتیم آقاجون. از ایام جوانی موهایش سفید بود و یکوری آن را شانه میزد تا با پارافین حالت بدهد. از همان حدود پنجاه سالگی ریش و سبیلش سپید شده بود که بههمراه نگاه

۱۴ بهمن ۱۳۹۹ · 3 دقیقه
شراب شیراز را در دو گیلاس بلورین ریخت. به سلامتی نوشیدیم. شب خنکی بود و زیر نور شمع پلک هایم سنگین شده بود. حس خوشی داشتم.

۲ دی ۱۳۹۸ · 2 دقیقه
عقربهها، ساعت سه را نشان میدادند. آسمان به اوج تاریکی رسیده بود. مرد در حالی کلافه بود و طول اتاق را قدم میزد با عصبانیت رو به او کرد و گفت: تمومش کن.


۸ مهر ۱۳۹۸ · 2 دقیقه
پیرمردی، در حالی که چانهاش را به عصایش تکه داده بود، درست روبرویم نشسته بود و به گوشهای از پارک ساعتها بود زل زده بود. مسیر نگاهش را دنبال کردم، خبری نبود. گوئی ماشین زمان ذهنش

۸ مهر ۱۳۹۸ · 5 دقیقه
جمعیتی باور نکردنی دور مردی که قرار بود امروز به جرم قتل سرش بالای دار برود، گرد آمده بودند و مأمور اجرا با صدای بلند حکم قاضی را قرائت میکرد. مرد قاتل از مأموران تقاضا کرده بود،
جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاآرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاهنوز نظری نوشته نشده.
نقشهٔ ارتباطات پادگرد
برای دیدن این بخش وارد حساب پادکستری شو و پادکستت را کلیم کن. کاربران پادکستر سهمیهٔ هفتگی محدودی دارند و بستههای حرفهای دسترسی بیشتری میدهند.
آمار شنیدهشدن، دنبالکنندهها و مسیر رشد این پادکست را با یک حساب رایگان ببین.
برای ادامهٔ شنیدن
بر پایهٔ موضوعها، سازندگان، معرفی پادکست و محتوای اپیزودها