
فصل اول - قسمت شانزدهم - مرده روی زمین می مونه؟
۲۹ آذر ۱۴۰۲ · 29 دقیقه
حتی هنوزم بعد از خلاصی از دست اون آدم، امثالش که مثل قارچ همه جا بودن، براش ترسناک و مایوس کننده بودن. اصلاً چطور باید نه بگه! البته بعدتر فهمید که برای رها شدن، برای رها کردن،

از در پادگرد
پادکست خاک بازی گردگیری شوخ و شنگ خاطراتمونه.. خاطراتی که حالمونو خوب میکنه و یادمون میاره روزای سخت هم میگذره؛ روزایی که یه بار دیگه، یه جای دیگه، یه وقت دیگه، یه کس دیگه، قبل ما از سرگذرونده.
معرفی پادکست
خاک بازی از ۹ خرداد ۱۴۰۲ به جمع پادکستهای فارسی پیوسته است. این برنامه از خاک بازی و Khak bazi حالا ۱۶ اپیزود در موضوع هنر، هنرهای نمایشی در آرشیو پادگرد دارد.
بهطور میانگین هر ۱۴ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۱٬۰۴۰ روز میگذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبتشدهاش نزدیک به ۵۷۳ دقیقه است؛ معمولاً با ریتمی منظم منتشر شده است.
برای دسترسی به تازهترین قسمتها میتوانی همین صفحه را دنبال کنی.
صفحههای مرتبط: خاک بازی، Khak bazi؛ هنر، هنرهای نمایشی

۲۹ آذر ۱۴۰۲ · 29 دقیقه
حتی هنوزم بعد از خلاصی از دست اون آدم، امثالش که مثل قارچ همه جا بودن، براش ترسناک و مایوس کننده بودن. اصلاً چطور باید نه بگه! البته بعدتر فهمید که برای رها شدن، برای رها کردن،

۲۹ مهر ۱۴۰۲ · 30 دقیقه
ترم اول بود و تازه به جلسه از کلاس زبان عمومی می.گذشت استاد چطور میشناختنش برای چی سمتش میومد... چرا این قدر بر افروخته و بداخلاق... حتماً توی کلاس کاری کرده بود که ازش شاکی

۹ شهریور ۱۴۰۲ · 31 دقیقه
لیلا دنبال یه کار پر سروصدا بود که همسایه رو به فکر بندازه که کار اشتباهی کرده و تجدیدنظر کنه اما چون چیزه دیگهای به ذهنش نمیرسید، تصمیم گرفت اذیتشون کنه.. مصداق این ضربالمثل

۲۵ مرداد ۱۴۰۲ · 48 دقیقه
رضا بعد از تعطیلی مدرسه، به محض تموم شدن مشقاش، از خونه کوچکشون که کنج حیاط پایین بود، بیرون میومد و شروع میکرد به تمرین نقشهای انتظامات ویژه!! نقشها و نقشههایی که خودش برای

۱۱ مرداد ۱۴۰۲ · 40 دقیقه
.اون دو روز کابوسشو زندگی کرد .دستشو می گرفت به در و دیوار که نخوره زمین گاهی از قصد چشماشو کامل میبست تا تمرین کنه که اگه همین سایه روشنم دیگه نبینه چطور میخواد زندگی کنه! سعی

۲۹ تیر ۱۴۰۲ · 33 دقیقه
مسئله بمب یا موشکه.. ،مسئله اینکه اون شب، اون ترس اونقدر بزرگ بود که وقتی بهش فکر میکنه نمیدونه خواب بوده یا بیدار! اول موشک بوده که داشته میوفتاد رو سر شهر یا کابوس خودش که مثل

۱۴ تیر ۱۴۰۲ · 31 دقیقه
هرچی دختر چشم دوانده بود دور خونه، چیزایی که به افسانه داده بود رو پیدا نکرده بود. فکر کرده بود حتما باید توی اون اتاقی باشه که درش قفله. خیلی دلش میخواست ببینه توی اون اتاق چه

۳۱ خرداد ۱۴۰۲ · 36 دقیقه
بهراد که مثل خیلی از هم نسلاش شیفتهی رقص و موسیقی مایکل جکسون بود، خیلی سوسکی سهتا از انگشتهای دستش رو چسب میزد به سبک مایکل و یک مچبند پهن چرمی گل میخدار هم دستش میکرد که

۱۷ خرداد ۱۴۰۲ · 35 دقیقه
یهکم ایندست و آندست کرد و بعد به پسر گفت:«فکر کنم منو بهجا نیاوردین؟» پسر گفت: «راستشو بگم مادر که گفتن خیلی فکر کردم اما متاسفانه یادم نیومد! البته خب خیلی سال گذشته.» دختر

۹ خرداد ۱۴۰۲ · 32 دقیقه
مادربزرگ که دلش سوخته بود، با برش نازکی از کیک خامهای و یه استکان چای، نشست سر میز. با لحن آرومتری گفت: «حالا بفرمایین اینو نوش جان کنین اما اصلا برات خوب نیست!» چشمهای پدربزرگ
جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاآرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاهنوز نظری نوشته نشده.
نقشهٔ ارتباطات پادگرد
برای دیدن این بخش وارد حساب پادکستری شو و پادکستت را کلیم کن. کاربران پادکستر سهمیهٔ هفتگی محدودی دارند و بستههای حرفهای دسترسی بیشتری میدهند.
آمار شنیدهشدن، دنبالکنندهها و مسیر رشد این پادکست را با یک حساب رایگان ببین.
برای ادامهٔ شنیدن
بر پایهٔ موضوعها، سازندگان، معرفی پادکست و محتوای اپیزودها