پادگرد
کاور خاک بازی

خاک بازی

از در پادگرد

پادکست خاک بازی گردگیری شوخ و شنگ خاطراتمونه.. خاطراتی که حالمونو خوب می‌کنه و یادمون میاره روزای سخت هم می‌گذره؛ روزایی که یه بار دیگه، یه جای دیگه، یه وقت دیگه، یه کس دیگه، قبل ما از سرگذرونده.

شنیدن

شبکه‌ها

حمایت

معرفی پادکست

دربارهٔ خاک بازی

خاک بازی از ۹ خرداد ۱۴۰۲ به جمع پادکست‌های فارسی پیوسته است. این برنامه از خاک بازی و Khak bazi حالا ۱۶ اپیزود در موضوع هنر، هنرهای نمایشی در آرشیو پادگرد دارد.

به‌طور میانگین هر ۱۴ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۱٬۰۴۰ روز می‌گذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبت‌شده‌اش نزدیک به ۵۷۳ دقیقه است؛ معمولاً با ریتمی منظم منتشر شده است.

برای دسترسی به تازه‌ترین قسمت‌ها می‌توانی همین صفحه را دنبال کنی.

صفحه‌های مرتبط: خاک بازی، Khak bazi؛ هنر، هنرهای نمایشی

اپیزودها

فصل اول - قسمت شانزدهم - مرده روی زمین می مونه؟

۲۹ آذر ۱۴۰۲ · 29 دقیقه

حتی هنوزم بعد از خلاصی از دست اون آدم، امثالش که مثل قارچ همه جا بودن، براش ترسناک و مایوس کننده بودن. اصلاً چطور باید نه بگه! البته بعدتر فهمید که برای رها شدن، برای رها کردن،

فصل اول - قسمت پانزدهم - آقای فیلمی

۲۹ مهر ۱۴۰۲ · 30 دقیقه

ترم اول بود و تازه به جلسه از کلاس زبان عمومی می.گذشت استاد چطور میشناختنش برای چی سمتش میومد... چرا این قدر بر افروخته و بداخلاق... حتماً توی کلاس کاری کرده بود که ازش شاکی

فصل اول - قسمت چهاردهم - وقتی نیچه گریست

۹ شهریور ۱۴۰۲ · 31 دقیقه

لیلا دنبال یه کار پر سروصدا بود که همسایه رو به فکر بندازه که کار اشتباهی کرده و تجدیدنظر کنه اما چون چیزه دیگه‌ای به ذهنش نمی‌رسید،‌ تصمیم گرفت اذیتشون کنه.. مصداق این ضرب‌المثل

فصل اول - قسمت سیزدهم - پدرخوانده خودخوانده

۲۵ مرداد ۱۴۰۲ · 48 دقیقه

رضا بعد از تعطیلی مدرسه، به محض تموم شدن مشقاش، از خونه کوچکشون که کنج حیاط پایین بود، بیرون میومد و شروع می‌کرد به تمرین نقش‌های انتظامات ویژه!! نقش‌ها و نقشه‌هایی که خودش برای

فصل اول - قسمت دوازدهم - چشم زخم

۱۱ مرداد ۱۴۰۲ · 40 دقیقه

.اون دو روز کابوسشو زندگی کرد .دستشو می گرفت به در و دیوار که نخوره زمین گاهی از قصد چشماشو کامل می‌بست تا تمرین کنه که اگه همین سایه روشنم دیگه نبینه چطور می‌خواد زندگی کنه! سعی

فصل اول - قسمت یازدهم - بمب یا موشک؟ مسئله این است!

۲۹ تیر ۱۴۰۲ · 33 دقیقه

مسئله بمب یا موشکه.. ،مسئله اینکه اون شب، اون ترس اونقدر بزرگ بود که وقتی بهش فکر می‌کنه نمیدونه خواب بوده یا بیدار! اول موشک بوده که داشته میوفتاد رو سر شهر یا کابوس خودش که مثل

فصل اول - قسمت دهم - آشغال‌های دوست داشتنی

۱۴ تیر ۱۴۰۲ · 31 دقیقه

هرچی دختر چشم دوانده بود دور خونه، چیزایی که به افسانه داده بود رو پیدا نکرده بود. فکر کرده بود حتما باید توی اون اتاقی باشه که درش قفله. خیلی دلش می‌خواست ببینه توی اون اتاق چه

فصل اول - قسمت نهم - پدر، پسر، مایکل جکسون

۳۱ خرداد ۱۴۰۲ · 36 دقیقه

بهراد که مثل خیلی از هم نسلاش شیفته‌ی رقص و موسیقی مایکل جکسون بود، خیلی سوسکی سه‌تا از انگشت‌های دستش رو چسب می‌زد به سبک مایکل و یک مچبند پهن چرمی گل میخ‌دار هم دستش می‌کرد که

فصل اول - قسمت هشتم - آدم‌خور

۱۷ خرداد ۱۴۰۲ · 35 دقیقه

یه‌کم این‌دست و آن‌دست کرد و بعد به پسر گفت:«فکر کنم منو به‌جا نیاوردین؟» پسر گفت: «راستشو بگم مادر که گفتن خیلی فکر کردم اما متاسفانه یادم نیومد! البته خب خیلی سال گذشته.» دختر

فصل اول - قسمت - بیست و هشت ثانیه

۹ خرداد ۱۴۰۲ · 32 دقیقه

مادربزرگ که دلش سوخته بود، با برش نازکی از کیک خامه‌ای و یه استکان چای، نشست سر میز. با لحن آرومتری گفت: «حالا بفرمایین اینو نوش جان کنین اما اصلا برات خوب نیست!» چشم‌های پدربزرگ

اسپانسرهای پادکست

جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

میهمانان پادکست

آرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.