
شربت شهادت
۳۰ آبان ۱۴۰۴ · 13 دقیقه
این اثر بر اساس یک داستان واقعی است، که روایت یک مستندساز در دوران جنگ دوازده روزه و برخوردهای او با تیم امداد هلال احمر، پلیس، اتشنشان، گروههای مردمی و ... را روایت میکند.

از در پادگرد
گرد هم آمدیم تا روایت کنیم!
معرفی پادکست
کارگروه پادکست هیئت هنر از ۱۶ تیر ۱۴۰۴ به جمع پادکستهای فارسی پیوسته است. این برنامه از گروه پادکستی راد حالا ۱۱ اپیزود در موضوع هنر، داستان، دین و معنویت در آرشیو پادگرد دارد.
بهطور میانگین هر ۱۴ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۳۴۰ روز میگذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبتشدهاش نزدیک به ۶۱ دقیقه است؛ معمولاً با ریتمی منظم منتشر شده است.
برای دسترسی به تازهترین قسمتها میتوانی همین صفحه را دنبال کنی.
صفحههای مرتبط: گروه پادکستی راد؛ هنر، داستان، دین و معنویت، هنرهای نمایشی، درام، اسلام

۳۰ آبان ۱۴۰۴ · 13 دقیقه
این اثر بر اساس یک داستان واقعی است، که روایت یک مستندساز در دوران جنگ دوازده روزه و برخوردهای او با تیم امداد هلال احمر، پلیس، اتشنشان، گروههای مردمی و ... را روایت میکند.

۲۴ تیر ۱۴۰۴ · 3 دقیقه
من ماندم و مادر و عکس هایی که روی دیوار کهنه می شدند. موجوداتی که ما را قانع می کردند هنوز زندگی جریان دارد. اما اینطور نبود. دیگر نبود. تنها نسیمی بود که پرده را از جلوی من کنار

۲۴ تیر ۱۴۰۴ · 4 دقیقه
در سکوتی سنگین، اتاقش را می بینی و بغضت را قورت می دهی. هر دو کهنه شده ایم. نه از پیریِمان که از سنگینی هر گامی که برمی داری. تنها، بدون او. تقدیم به روح بزرگ شهید هنرمند امیر

۲۳ تیر ۱۴۰۴ · 5 دقیقه
ما مدیون کسانی هستیم که جان خود را به خطر انداختند تا داستانهایشان را روایت کنند. فاطمه با عکسها و گزارشهایش از غزه، صدای بیصدایان بود. سینما و هنر باید این صدای مقاومت را

۲۲ تیر ۱۴۰۴ · 7 دقیقه
خیابان را به نام او می دانم نه چون ستاره ای در تئاتر می شد بلکه برای آخرین صحنه زندگی اش، صحنه ای که آن را با تمام وجود بازی کرد بدون هیچ تمرینی و تنها با قلبش تقدیم به روح بزرگ

۲۱ تیر ۱۴۰۴ · 3 دقیقه
از همان روز اول شریک یکدیگر بودیم. او کادر می بست و من ثبت میکردم. لنزم رو به زمین بود اما قاب ها از آسمان بسته می شد. جبهه برای دیگران خاک و گلوله بود و برای او قاب های بهشتی...

۲۰ تیر ۱۴۰۴ · 5 دقیقه
من اروندم... راوی اشکهایی که کسی ندید، صدایی که کسی نشنید، بغضی که فقط در دل خاک شکست. او رفت، بیصدا... اما با خودش روایت ناتمام جنگ، نقاشی ناتمام وطن، و دلی پر از شعر را برد.

۱۹ تیر ۱۴۰۴ · 3 دقیقه
من، ماسکی کوچک کنار نفسهای تو بودم… تو رفتی، باوقار و آرام، و من ماندم با بوی تن تو و غربتت. تو رها شدی از درد… اما آیا باز نفس خواهی کشید؟ در دلهایی که هنوز درد عشق را میفهمند؟


۱۷ تیر ۱۴۰۴ · 5 دقیقه
کاش هیچوقت برنمیگشتم. چون برگشتنم باعث شد کسی که برام همهچیز بود، تکهتکه بشه. من فقط یه کارت بودم توی یه بازی، اما اون... اون خودِ زندگی بود. حیف که نفهمیدم تا دیر شد. تقدیم
جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاآرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال میشود.
مشاهدهٔ بستههاهنوز نظری نوشته نشده.
نقشهٔ ارتباطات پادگرد
برای دیدن این بخش وارد حساب پادکستری شو و پادکستت را کلیم کن. کاربران پادکستر سهمیهٔ هفتگی محدودی دارند و بستههای حرفهای دسترسی بیشتری میدهند.
آمار شنیدهشدن، دنبالکنندهها و مسیر رشد این پادکست را با یک حساب رایگان ببین.
برای ادامهٔ شنیدن
بر پایهٔ موضوعها، سازندگان، معرفی پادکست و محتوای اپیزودها