پادگرد
کاور داستانِ ناداستان

داستانِ ناداستان

از در پادگرد

من فریبا خانی هستم، کارم نوشتن است. اینجا داستان‌ها و ناداستان‌هایم را به اشتراک می‌گذارم. آدامس با طعم اکالیپتوس نشر قطره، ناداستانی به نام زندگی نشر خزه از کتاب‌های داستان بزرگسال من هستند. یک کتاب خاطره داستان برای نوجوانان نشر پیدایش…

شنیدن

شبکه‌ها

حمایت

معرفی پادکست

دربارهٔ داستانِ ناداستان

اگر می‌خواهی داستانِ ناداستان را بهتر بشناسی، نقطهٔ شروعش در آرشیو پادگرد به ۳۱ مرداد ۱۴۰۳ می‌رسد. این برنامه از فریبا خانی حالا ۳۰ اپیزود در موضوع هنر، داستان، کتاب دارد.

به‌طور میانگین هر ۲۷ روز یک اپیزود تازه منتشر کرده؛ از آخرین انتشارش ۱۳ روز می‌گذرد؛ مجموع زمان اپیزودهای ثبت‌شده‌اش نزدیک به ۳۶۳ دقیقه است؛ با فاصله‌های نسبتاً بلند اما قابل‌پیگیری منتشر شده است.

برای دنبال‌کردن داستانِ ناداستان می‌توانی سراغ کست‌باکس بروی؛ این پادکست در تلگرام هم حضور دارد.

صفحه‌های مرتبط: فریبا خانی؛ هنر، داستان، کتاب، درام

اپیزودها

حافظ حافظه‌ی جمعی ماست

۱۹ مهر ۱۴۰۵ · 22 دقیقه

ما در روزها سخت حافظ می خوانیم وقتی می خواهیم کاری را شروع کنیم حافظ می خوانیم وقتی نگران چیزی هستیم باز حافظ می خوانیم... بیستم مهرماه روز حافظ است... درروزهای ناخوش احوالی حافظ

من در جستجوی شمس

۱۷ خرداد ۱۴۰۴ · 19 دقیقه

من در جستجوی شمس سخت آشکارِ آشکار، سخت نهانِ نهان شناخت #شمس_تبریزی آسان نیست. شمس مثل #حافظ است، دست یافتنی نیست. همه‌ی ما داستان او و ملاقاتش با مولانا در #قونیه را می‌دانیم. من

سعدی و هرچه از او داریم

۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ · 10 دقیقه

اول اردیبهشت روز #سعدی است. داریوش شایگان می‌گفت: سعدی کنفوسیوس ایرانی است قدرت را می‌شناخت دنیا را می‌شناخت و می‌خواست در این شرایط انسان راحت زندگی کند Hosted on SHENOTO

داستان آدامس با طعم اکالیپتوس

۱۶ اسفند ۱۴۰۳ · 4 دقیقه

کتاب آدامس با طعم اکالیپتوس مجموعه داستان‌های کوتاه #فریبا_خانی است که نشر قطره آن را منتشر کرد. Hosted on SHENOTO

سفر قهرمانی ناصر خسرو

۲ اسفند ۱۴۰۳ · 15 دقیقه

سفر قهرمانی ناصرخسرو از نقطه امن آغاز شده و او در بیابان های عربستان با بادیه نشینان که چیزی برای خوردن نداشتند و کارشان غارت مسافران بوده است برخورد می‌کند پولش را از دست داده به

چرا دفتر ششم مثنوی ناتمام ماند

۱۰ بهمن ۱۴۰۳ · 10 دقیقه

بالاخره #دفتر_ششم_مثنوی تمام شد اما ناتمام تمام شد. #مولانا همه چیز را رها کرد و رفت. می‌خواست بگوید حالا خودت بجو چیزهایی را گفتم حالا خودت درس بگیر ... دیگر با خودت. بهت‌زده شدم

سفر به خیر مسافر غمگین شهر بم

۶ دی ۱۴۰۳ · 19 دقیقه

سال ۱۳۸۲ زلزله‌ی بم این شهر را ویران کرد آن روزها من گزارشگر بودم و بعد از زلزله به شهر بم رفتم و این مشاهدات من است از شهر ویران بم Hosted on SHENOTO

اسپانسرهای پادکست

جزئیات اسپانسرها با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

میهمانان پادکست

آرشیو و تحلیل میهمانان با بستهٔ تحلیلی پادگرد فعال می‌شود.

مشاهدهٔ بسته‌ها

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.