پادگرد
کاور ابر بارانش گرفته...
پارازیت

ابر بارانش گرفته...

۲۸ بهمن ۱۴۰۳ · 47 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

داستان ادبی عاشقانه، نوشته ی شمیم بهار. منوچهر توی ایران زندگی می کنه. برای استقبال از گیتی (نامزد دوستش) که به تنهایی به ایران اومده، به فرودگاه می ره و در مدتی که گیتی رو در ایران همراهی می کنه، عاشقش می شه. در همین هنگام به دوستش که خارج از کشوره نامه می نویسه تا به این عشق اعتراف کنه و به نوعی از عذاب وجدانش کم کنه. منوچهر از ادبیات سر در نمیاره. به خاطر همین جمله بندی هاش و نامه نگاریش پر از پرش افکار و به هم ریختگیه. شاید هم هول شده. پادکستر: مسعود طاهری نسب میهمان اپیزود: احمدرضا امیری سامانی (نویسنده)

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.