پادگرد
کاور شمارۀ 101 - غزلی از باستانی پاریزی
پانصد غزل - بخش چهارم

شمارۀ 101 - غزلی از باستانی پاریزی

۴ بهمن ۱۴۰۳ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

چون عروس چمن ت بر سر و پا گل می‌ریخت یاد آن شب که صبا بر سر ما گل می‌‌ریخت بر سر ما ز در و بام و هوا گل می‌ریخت سر به دامان منت بود و ز شاخ بادام بر رخ چون گلت آرام صبا گل می‌‌ریخت خاطرت هست از آن شب همه شب تا دم صبح گل جدا، شاخه جدا، باد جدا گل می‌ریخت نسترن خم شده، لعل تو نوازش می‌داد خضر گویی به لب آب بقا گل می‌ریخت زلف تو غرقه به گل بود و هر آنگاه که من می‌‌زدم دست بدان زلفِ دوتا گل می‌ریخت تو فرو دوخته دیده به مَه و باد صبا چون عروس چمنت بر سر و پا گل می‌ریخت گیتی آن شب اگر از شادی ما شاد نبود راستی تا سحر از شاخه چرا گل می‌ریخت؟ شادی عشرت ما، باغ گل افشان شده بود که به پای تو و من از همه جا گل می‌ریخت

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.