

اپیزود سیزدهم- بخش دوم: قصار های 29 و 30 از فصل دوم: هزارتوی بیبازگشت
۱۲ شهریور ۱۴۰۵ · 58 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
تو افسانه، تِزِئوس یه کلاف نخ داشت. میرفت تو، هیولا رو میکشت، نخ رو دنبال میکرد و برمیگشت بیرون. پایان خوش. حالا همون هزارتو رو تصور کن، ولی بدون نخ. بدون راه برگشت. و هیولا اون وسط منتظرت نیست. تو سر خودته. وجدان فکری خودته. همون چیزی که اولش تو رو فرستاد داخل، حالا داره از درون تیکهتیکهات میکنه. این قیمتیه که نیچه تو قصار ۲۹ برای مستقل فکر کردن میذاره. و تو قصار ۳۰ توضیح میده چرا برنگشتن اتفاقاً درسته: چون از یه ارتفاعی به بعد، حتی تراژدی هم دیگه تراژیک نیست. تو این قسمت از اینها حرف میزنیم: - هزارتویی که جای غار افلاطون رو گرفته - مینوتاوری که دندونهاش از وجدان ساخته شده - چرا نیچه میگه ترحم رنج رو دو برابر میکنه، نه نصف - از ارسطو و اسکندر تا فارابی: حرفی که فقط برای بعضی گوشهاست #شک #پادکست_شک #نیچه #فلسفه #فراسوی_نیک_و_بد #پادکست_فارسی #هزارتو #فلسفه_غرب #تفکر_انتقادی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





