پادگرد
کاور در فرو بند
پادکست شعر شاهد

در فرو بند

۵ آذر ۱۴۰۴ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

در فرو بند که با من دیگر رغبتی نیست به دیدارِ کسی، فکرِ کاین خانه چه وقت آبادان بود بازیچه یِ دستِ هوسی. هوسی آمد و خشتی بنهاد طعنه ای لیک به بی سامانی، دیدمش، راه از او جستم و گفت: بعد از اینت شب و این ویرانی. گفتم: آن وعده که با لعلِ لبت؟ گفت: تصویرِ سرابی بود آن. گفتم: آن پیکرِ دیوارِ بلند؟ گفت: اشارت ز خرابی بود آن. گفتم: آن نقطه که انگیخته دود؟ گفت: آتش زده یِ سوخته ای ست، استخوان بندیِ بام و درِ او مرگ را لذّتِ اندوخته ای ست. گفتمش: خنده نبندد پس از این آفتابی، نه چراغی با من. گفت: آن بِه که بپوشی از شرم چهره یِ خویش به دستِ دامن. دستِ غمناکان گفتم، اما از پسِ در به زمین می ساید. خنده آورْد لبَش، گفت: ولیک هولی اِستاده به ره می پاید. می درخشد گر افق، اهرمنی ست نیم سوزیش به کف، دود اندود. مُرد آن در که امیدش بگشاد با بیابانِ هلاکش ره بود. جاده خالی ست، فسرده ست امرود هر چه می پژمُرَد از رنجِ دراز. مُرده هر بانگی در این ویران همچو کز سوی بیابان آواز. وز پسِ خفتنِ هر گل، نرگس روی می پوشد در نقشه یِ خار. در فرو بند دگر هیچ کسی، نیستش با کس، رای دیدار.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.