پادگرد
کاور حامد عسگری I ماها هفت پشتمون غِواص بوده
پادکست شعر شاهد

حامد عسگری I ماها هفت پشتمون غِواص بوده

۱۰ دی ۱۴۰۴ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

🌍ماها هفت پشتمون غِواص بود 🌍شاعر: حامد عسگری نِنه‌ش می گفت بُواش قنداقه شو دید رو بازوش دس کشید مثل همیشه می‌گفت دِستاش مثه بال نِهنگه گِمونم ای پسر غِواص می شه نِنه‌ش می گفت: همه‌ش نزدیک شط بود می ترسیدُم که دور شه از کنارُم به مو‌ می گف : نِنِه می خوام بزرگ شُم بِرُم سی لیلا مرواری بیارُم نِنه‌ش می گفت نمی خاستُم بره شط می دیدُم هی تو قلبُم التهابه یه روز اومد به مو گفت: بل بِرُم شط نفس ،مو بیشتِر از جاسم تو آبه زِد و نامردای بعثی رسیدن مثه خرچنگ افتادن تو کارون کِهورا سوختن ،نخلا شکستن تموم شهر شد غرقابه ی خون نِنه‌ش مگفت روزی که داشت مرفت پسین بود؟ صبح بود؟ یادُم نمیاد مو‌گفتم :بِچِه‌ای...لبخند زد گفت: دفاع از شط شناسنامه نمی خواد رفیقاش می گن : از وقتی که اومد تو چشماش یه غرور خاص بوده به فرمانده‌ش می گفته بِل بِرُم شط ماها هف پشتمون غِواص بوده نِنه‌ش می گف جِوونِ برگِ سِدرُم مثه مرغابیای خسته برگشت شبی که کربلای چار لو رفت یه گردان زد به خط یه دسته برگشت نِنه‌ش می گفت‌: چشام به در سیا شد دوا زخمِ نمک سودُم نِیومد مسلمونا دلُم می سوزه از داغ جِوونُم دلبَرُم رودُم نِیومد عشیره می گن از وقتی که گم شد یه خنده رو لب باباش نیومد تا از موجا جنازه پس بگیره شبای ساحلو دمّام میزد یه گردان اومده با دست بسته دوباره شهر غرق یاس میشه ننه‌ش بندا رو ‌وا می کرد باباش گفت: مو‌ گفتم ای پسر غِواص می شه

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.