پادگرد
کاور علی پناه بلدی. بوتیمار  I صدای دل
پادکست شعر شاهد

علی پناه بلدی. بوتیمار I صدای دل

۱۴ مهر ۱۴۰۵ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

✒️🌏شاعر : علی پناه بلدی ✒️🌏 تاتونه دیدم نفسم بند اوی بوی پریچهره ی دلبند اوی مرغ دلم ناله ز بیداد کرد ناله ز بیدادِ پریزاد کرد مرغِ دلم وابی گرفتار تو مات رُخت وابی و رفتار تو داد که بهرست ز گلیم ره نفس دل مِنِ سینه تو نگو من قفس دل من سینه پر پیت ایکُنه تی تونه دایم ولی جاس ایچنه هرکه که دید او رخ رخسار تو نرگس شهلا ، تیِ و خمار تو کی ایبره جون به در از سوز تو هرکی خوره تیر و جگر دوز تو گاه به او برگ و مژه تیات ایزنی تیری به کمون میات هر که سر ره تو و خَرد تیر تو یا به کمند گیسو و زنجیر تو گشت گرفتار محال جون بره ار که رهابید نه مجنون تره معنی عشق هیچ نفهمیده او فرق طلا و مس هیچ نیده او ارتو منیژه مو ابوم بیژنت سایه کنم دشت و بالا سرت تا نبینه لاش تونه نور مه تا چه رسه افتو زرین کله یا که چی فرهاد ابوهم نوم بکو گه به دلا و به منار زرده کوه همه همه اریزوم و ابیزم به پات بیشتر از اینو هده اِی جایگات ار که اوید کند به کُه بی ستون مو به هزار که اِ کنم چهل ستون ار که ادونستی مونه خسروت تاج سرم مو ایناهام ور سرت پادشه مو تونی و خسروم اسم نهادن به مو، تو خسروم لیلی مو هیچ به سرت ایزنه عشق جنونی که ز پا ایونه هر یله مردی چه به لشکر چه تخت حمله ایر برد و شبیخون سخت ای کنه قومین به زنجیر و دار یا ایگروسن ز ورس الفرار عشق ایر جنبید ویدس به کار عقل و خرد ایگره بی‌اختیار عقل و خرد دام به دامون تو وابیدمه لیوه و مجنون تو ویس تویی لیلی و شیرین تویی خسرو و مجنون کلو و کهی هَمِنِ وا مو به سر اُوی جنون دیده ی گریون و دلی پر ز خون کاش یه شو هم تو زلیخا بیدی تا ز غم یوسف خوت ای دیدی زهر جدایی و ز دیری یار تَو به بدن تشتشی و بی‌قرار تا تو بدونی که مو چ ایکشم از غم تو، تَو به بدن چی تشم وقتی ویدی تو به بالا سرم تش به دلم وندی و بال و پرم تیر جیگر سوز تو پرواز کرد از ته دل سوز تو آغاز کرد غم به دلم وید جا ساز کرد یار دلم وابید و دمساز کرد درد تو و مرهم دردم تونی بانی رخساره ی زردم تونی درد تو و نیش تو و نوش تو او که مونه کرده فراموش تو کاش یه شو هم تو زلیخا بیدی تا ز غم یوسف خود ای دیدی زهر جدایی و ز دیری یار تو به بدن تش تشی و بی‌قرار تا تو بدونی که مو چه ایکوشم از غم تو، تَو به بدن چی تشم صدای دل. ع.پ.ب( بوتیمار) #انجمن-شعر-جوان-اهواز #شعر-بختیاری #علی-پناه-بلدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.