
اپیزود بیستم: معرفی مفهوم اقتصاد واحدی و اینکه چطور شرکتهای نو پای ضررده سودده میشن.
۲۶ مرداد ۱۳۹۹ · 45 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
هاوارد مارکس در یکی از یاددشتهای متعددش به سرمایه گذاراش ماجرایی رو تعریف میکنه که در سال 1977 اتفاق افتاد و اسمشو میذاره «واقعیت اقتصاد». اون تعریف میکنه که درست در بحبوحه بحران نفتی اون سال که قیمت نفت سر به فلک کشید، رییس جمهور وقت، جیمی کارتر برای مقابله با این بحران پست وزارت انرژی رو ایجاد کرد و جیمز شلزینگر رو که یک استاد بسیار خبره اقتصاد دانشگاه ویرجینیا بود به این پست گماشت. جیمز شلزینگر از طرفداران بسیار پر و پا قرص سرمایه داری بود و اونقدر در این راه پرحرارت بود که دو تا از دانشجوهاش متقاعد شدن که باید خودشون آستین بالا بزنن و وارد گود فعالیتهای اقتصادی بشن. چیزی ک هزا دانشجوهای اقتصاد بعیده اغلب. خلاصه این دو تا بعد از کلی تفحص بازار مورد نظر خودشونو پیدا کردن: » اونا یه وام از بانک گرفتن، یه کامیون سبک خریدن و رفتن از مناطق حومه ای ویرجینیا چوب هیزم آماده رو از ملاکین میخریدن و میبردن تو شهر میفروختن. شلزینگر هم این روحیه کارآفرینانه اشونو تشویق کرد. اوایل کار هم حسابی کارشون گرفت، طوریکه به زور میتونستن پاسخگوی تقاضا باشن. ولی یه روز بانک باهاشون تماس گرفت و گفت سند کامیونو که به عنوان وثیقه در رهن بانک بوده گذاشته اجرا. اونا که سرخورده از این فعالیت اقتصادیشون بودن برای مشورت سراغ استاد سابقشون رفتن و جزییات ماجرا رو براش تعریف کردن. کاشف به عمل اومد که اونا هیزم رو بندیلی 50 دلار میخریدن و 40 دلار میفروختن. شلزینگر بعد از کلی تفکر بالاخره سرشو خارونده بود و گفته بود تنها راه چاره شما اینه که کامیون بزرگتری بخرین» ممکنه به نظر خنده دار برسه براتون و با خودتون فکر کنین چنین جوابی کاملن ابلهانه است و چنین کسب و کاری که هزینه اش بیش از سودشه محکوم به نابودیه. ولی اینو چی میگین: بابت هر سفارش 40 دلاری که اوبر ایتس به دست مشتری میرسونه، که شاخه دلیوری غذای شرکت اوبره 33 دلار به رستوران میرسه، 2.5 دلار به راننده، 3.5 دلار هزینه بسته بندی و ارسال و فلان، 1.75 دلار بابت تبلیغات و بازاریابی و جدذب مشتری و 2.7 دلار هم مجموع هزینه های ثابت اداری اوبر میشه. اینا رو که با هم جمع بزنین به 43.5 دلار میرسین. ینی اوبر بابت هر سفارش غذای 40 دلاری 3.5 دلار ضرر میکنه. ظاهرن خیلی فرقی با کسب و کار هیزم فروشی دانشجویان اقتصادمون نداره و ظاهرن اوبر توصیه شلزینگر رو جدی گرفته. امروز میخوام راجع به این ماجرا و سبک تقریبن نوین کسب و کار باهاتون حرف بزنم. https://bit.ly/2UDIcxV گوگل پادکست اپل پادکست https://apple.co/30IkX9S اسپاتیفای https://spoti.fi/3d3t03g کستباکس https://bit.ly/3hrKRED گوگل پلی https://bit.ly/2UIJYO2 تلگرام https://t.me/mehdi70501002
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
