

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
تا کی باید به خودم دروغ می گفتم که این اتفاق نیفتاده و من همچین ترسی توی زندگیم ندارم دو شب پیش برادرم گفت وقتی از خونه بیرون می رین احتیاط کنین این روزا راننده ها بد می رونن شروع کردم به نوشتن این قسمت تا پادکستش رو ضبط کنم برام آسون نبود حکم نبش قبر رو داشت هر چند که برای اشتراک گذاشتن احساساتم مردد بودم ولی اتفاقا باید همچین راننده های بی احتیاطی به حرف هام گوش بدن پس تقدیم به شما که جلوی مدرسه ها با سرعت می گذرین تقدیم به شما که وقتی نزدیک خط عابر پیاده می شین بیشتر گاز می دین تقدیم به شما که حتی وقتی مقصر نیستین عابر پیاده مقصره فحاشی می کنین و بیشتر بوق می زنین اولش قصد نداشتم بگم من این تجربیات رو داشتم ولی الان شما که منو می خونین و می شنوین من بازمانده تصادفم این اتفاق بخشی از زندگیم رو تحت تاثیر قرار داده مثل یه آدم عادی نمی تونم از خیابون بگذرم ترسی که من تجربه می کنم بیشتر از ترس شماست توی سن هفت سالگی به خاطر تصادف یه سال از تحصیل باز موندم و این همیشه منو آزار می داد توی مدرسه همش نگران بودم معلم ازم در مورد سنم بپرسه مجبور بشم برای همه توضیح بدم که چرا یه سال ازشون بزرگترم یا اون موقع ها فکر می کردم اگه تصادف نمی کردم چی می شدم لااقل از بهترین دوستم جدا نمی افتادم قبل از تصادفم عاشق رقصیدن بودم ولی به خاطر این که تا یه سال زمین گیر شده بودم کم کم این حس در من مرد طوری که توی دانشگاه وقتی ایروبیک برداشتم تا دوباره این عشق رو زنده کنم و مثل بچگی هام ازش لذت ببرم بیشتر دل سرد شدم انگار این ذوق فقط مال قبل از تصادفم بود یادمه ایام دانشجویی بعد از شروع شدن ترم جدید چون یه مدتی از خیابون نگذشته بودم دوباره از اول باید خودمو آماده می کردم و با خودم می جنگیدم تو که یه بار از پسش بر اومدی الان هم می تونی طاقت بیار یه بخشی از وجودم می گه فاطمه بزرگ نمایی نکن چیزی نیست تو که شکستش دادی اما اگه بازمانده یه تصادف بودی یا شاهدش من حست رو می فهمم توی این پادکست برات تعریف کردم چه حسی داشتم یا چه طور دارم باهاش کنار می یام پی نوشت: به دوستان و آشنایان عزیز خواهشا بعد از شنیدن پادکست مجبورم نکنین در موردش حرف بزنم همین یه بار هم برای سخت بوده 🥺 ارادتمند شما فاطمه توحیدی نوش جان به همراهی تون در این لینک می توانید مرا بخوانید و بشنوید https://zil.ink/the52hertzalone1
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.


