

داستان کوتاه سنگین ترین هندوانه دنیا
۳۰ آذر ۱۴۰۱ · 2 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
اینقدر این و پا اون پا کرد تا سرم خلوت شد و مشتریا رفتن چادرش رو باز کرد و زنبیلش رو که داشت از سنگینی بزرگترین هندونه ای که دیروز فروخته بودم پاره میشد گذاشت روی زمین، چشماش سرخ بود انگار شب قبلش تا صبح نخوابیده باشه... نوشته خانم آزاده اسلامی خوشحالم که شنونده قصه ها هستید* صفحه رو دنبال کنید تا داستان های جدید براتون ارسال بشه... 🔹 صفحه قصه ها در تلگرام رو دنبال کنید https://t.me/Ghesse_ha1 🔹 کست باکس https://castbox.fm/va/5193205 🔹شنوتو https://shenoto.com/channel/podcast/Ghesse-ha
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





