پادگرد
کاور داستان‌کوتاه دختر‌سیاوش
پادکست قصه ها | داستان کوتاه صوتی و مینیمال، داستانک

داستان‌کوتاه دختر‌سیاوش

۴ بهمن ۱۴۰۱ · 10 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

عصبی بود و با تندی قدم برمیداشت، از همان مسیر آشنای قدیمی، نزدیکای بازار و کوچه عربا... یادش افتاد زمانی پدرش چندتا دهانه مغازه بزرگ اینجا داشت، اما حالا چی؟ به هزار دردسر پول زایمان همسرش را جور کرده بود و به سمت بیمارستان می‌رفت. طلا، همسرش بعد از مرده به دنیا آمدن دوتا بچه اولشان خیلی افسرده شده بود و دیگر امیدی به این زندگی نداشت، می ترسید این بچه هم مثل دوتای قبلی بشود، خیلی استرس داشت و نمی‌گذاشت سیاوش از پیشش برود، ولی چاره‌ای نبود، سیاوش باید پول جور می کرد. سیاوش لحظه‌ای از فکر و خیال بیرون آمد، دست به پاکت پول توی کیفش زد تا از جایشان مطمئن شود و دستی هم به گردنبند نقره‌اش حالا تنها دارایی مادی که برایش مانده بود همین بود، گردبند نقره با آویز آبی رنگش. یاد حرفای آقایش خدابیامرز افتاد: سیاوش، این گردبند هزاران سال نسل به نسل چرخیده تا به ما رسیده، مثل جانت ازش مواظبت کن... با قصه ها زندگی کن... 💌 🔹صفحه رو دنبال کنید تا داستان های جدید براتون ارسال بشه...🔹 🔹 صفحه قصه ها در تلگرام رو دنبال کنید https://t.me/Ghesse_ha1 🔹 کست باکس https://castbox.fm/va/5193205 🔹شنوتو https://shenoto.com/channel/podcast/Ghesse-ha #داستان_کوتاه

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.