

اگه یه روز نباشی... | روایت صوتی از دیر رسیدن
۳ شهریور ۱۴۰۳ · 4 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
یادمه اولین روز ازدواجمون بود و ازم خواستی برات بخونم. تلاش کردم از دستت فرار کنم، خب، خجالت میکشیدم؛ آخه ما تازه اونقدر بهم نزدیک شده بودیم! گفتم نمیتونم گفتی بخون گفتم خجالت میکشم با همون چشم های خوشگلت بهم زل زدی و گفتی بخون، صدات قشنگه. دوست دارم برام بخونی. چشمامو بستم و شروع به خوندن کردم، یادم نیست چی گفتم؛ فقط چه چه زدم وقتی چشمام باز شد و به خودم اومدم، دیدم غیر تو همه اهالی خونه زیر درخت جمع شدن و دارن به ما نگاه میکنن. به قلم امین سمیعی aminsm@qesseha.ir 📌کانال های پادکست قصه ها 🔹 کست باکس 🔹 شنوتو 🔹 اسپاتیفای 📌 راههای ارتباطی : یوتیوب قصهها ( داستان های ویدئویی ) : قصهها | داستان های کوتاه با امینسمیعی - YouTube تلگرام (دورهمی) : gheese_ha1@ سایت قصه ها : qeseeha.ir | آموزش نویسندگی و ساخت پادکست و نسخه متنی داستان ها Hosted on SHENOTO
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
