

همه میدونستیم چه بلایی قرار سرش بیاد! | داستان کوتاه صوتی
۱۲ آبان ۱۴۰۳ · 1 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
همه میدونستیم همه کنارش بودیم و تقریبا فهمیدیم! از موقعی که طولانی مدت به صفحه موبایلش خیره میشد و شیطنت آمیز میخندید. از موقعی که یک ساعت پشت سرهم تو حیاط خوابگاه دور خودش میچرخید و با تلفن صحبت میکرد! از موقعی که با پسرِ دم خوابگاه دیدیمش و همه باهم گفتیم: مواظب باش سحر! ... این داستان خیلی کوتاه غم انگیز و آموزنده روایت دختری با سرنوشتی تلخ است... قصهها 🖋️ | داستانهای کوتاه و مینیمال، داستانک نوشته امین سمیعی ✏️ ایمیل : aminsm@qesseha.ir 📌کانال های پادکست قصه ها 🔹 کست باکس 🔹 شنوتو 🔹 اسپاتیفای 📌 راههای ارتباطی : یوتیوب قصهها ( داستان های ویدئویی ) : قصهها | داستان های کوتاه با امینسمیعی - YouTube تلگرام (دورهمی) : gheese_ha1@ سایت قصه ها : qeseeha.ir | آموزش نویسندگی و ساخت پادکست و نسخه متنی داستان ها Hosted on SHENOTO
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

