پادگرد
کاور رادیو_لوژی-بیژن الهی
radiolozhi

رادیو_لوژی-بیژن الهی

۱۸ خرداد ۱۳۹۹ · 22 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

خوانشِ گزینه‌ای از شعرهای #بیژن_الاهی #محسن_نامجو #FedericoAlbanese #EleniKaraindrou #YannTiersen #کریستف_رضاعی * لازم به توضیح است که در پادکستِ پیشِ رو، چند دیالوگ از فیلم #نوستالژیا ساخته‌ی #آندری_تارکوفسکی انتخاب شده که علاقه‌مندان میتوانند با رجوع به خودِ اثرِ سینمایی با ترجمه‌ی این دیالوگ‌ها روبه‌رو شوند #رادیو_لوژی -با افتخار- این پادکست را به #آب -این مادرِ جاویدانِ زندگی- تقدیم میکند * هر دو جریان، الاهی را متعلّق به خود میدانند! هم «موجِ نو»، هم «شعرِ دیگر»؛ و حتّا «رویایی» هم ابایی نداشت که الاهی را منتسب به «شعرِ حجم» کند، اگر الاهی در زمانِ حیاتش بیانیه‌ی این جریان را میپذیرفت و امضا میکرد! و جالب این‌جاست که اگر بخواهیم با تعریفِ امروز الاهی را در یکی از این دسته‌ها قرار دهیم، شعرِ حجم را مناسبتر خواهیم یافت...! در ابتدای این جریانات نامِ «محمّد مقدّم» نیز به چشم میخورد که هر چند بیشتر به عنوانِ زبانشناس شناخته شده -و خود او هم اصراری بر شاعری نداشت!- امّا در سال ۱۳۱۴ مجموعه‌‌ای شاعرانه به نثر منتشر کرد. پس -منهای مقدّم- باید گفت داعیه‌ی شعر در نثر با «شمس‌الدّین تندرکیا» آغاز شده است! فرنگ‌رفته‌ای که به شعرهایش میگفت «شاهین»! و در پیِ نوگرایی در شعرِ پارسی بود و حتّا سابقه‌ی نوگراییِ خود را از نیما بیشتر میدانست و نیما را به دستکاریِ تاریخِ اشعارش متّهم میکرد! او تحتِ تئثیرِ «دادائیسم» و «سوررئالیسم»، در اوایلِ دهه‌ی بیست تلاش کرد که اندیشه‌ای تازه را در قالبی نو بریزد و «شعرِ مدرنِ ایران» را گرته بزند. تندرکیا به علّتِ موضع‌گیری‌های تندش از هر دو جناحِ کلاسیک‌ها و نوگرایان طرد شد... ده سالِ بعد «هوشنگ ایرانی» پا به عرصه گذاشت و گروهی تازه از شاعرانِ جوان. ایرانی نیما را نقطه‌ی پایانیِ شعرِ کلاسیک میدانست و جنبشِ خودش را طلیعه‌ی شعرِ مدرنِ ایران! ایرانی -احتمالاً- نخستین کسی است که در گستره‌ی شعرِ پارسی «شعر به نثر نوشتن» را میآغازد و اوّلین نمونه‌های «شعرِ منثور» در ادبیاتِ پارسی -که در ادبیاتِ جهان با «شارل بودلر» و مجموعه‌ی «ملالِ پاریس» به اوج رسیده بود- را ارایه میکند. شعری که نه طبیعت‌گراییِ نیما را دارد و نه آرامانگراییِ شاعرانِ سمبولیست و نه سیاست‌گریِ شاعرانِ چپ را؛ و از بنیاد، زیبایی‌شناسیِ متفاوتی را دنبال میکند که با دوقطبیِ کلاسیکِ سیاه-سفید در تعارض است. او با برخوردِ یکسره متفاوتش با زبان و شعر و تصویر، تلاش داشت آن آشنایی‌زدایی که سورئالیسم بر پایه‌هایش بنا شده را اجرا کند؛ و از همین رو «اجرایی شدنِ شعر» از دستآوردهای جریانِ اوست. جریانی که گاه، از اصواتِ بی‌معنی بهره میبرد و حتّا جاهایی شعر را بدل به موسیقیِ محض میکند، نحوِ زبان را به هم میریزد و سطرهای نامفهوم در میانه‌ی شعر جا میدهد و این عادت‌گریزی‌ها را به عرفانِ شرقی مرتبط میکند و برای اثباتِ اهمّیتِ اصوات از شعرِ «مولوی» شاهد میآورد! دوره‌ی کاریِ ایرانی همزمان بود با کمی پیش از کودتای ۱۳۳۲ و کمی پس از آن؛ و با این‌که به ندرت گوشی برای شنیدن پیدا میکرد، امّا تئثیرگذار بود و به شعرِ کسی چون «سهراب سپهری» رنگ و شکل داد. جدای از سهراب، اثرگذاریِ ایرانی را میتوان روی شاعرانِ هر سه جریانی که در ابتدا اشاره کردیم مشاهده کرد: نخست «احمدرضا احمدی» و «بیژن الاهی»؛ احمدی بیشتر درگیرِ لحن و بیانِ ایرانی میشود و تحتِ تئثیرِ سهراب شاعری میکند و لطافتِ فضای شعریِ ایرانی را بازمیسراید. الاهی هم در آغازِ کار -کم و بیش- همینطور است، امّا بعدتر درگیرِ منش و ایده‌های شعریِ هوشنگ ایرانی میشود؛ و پس از آن هم الاهی به همراهِ شاعرانی چون «بهرام اردبیلی»، «یداله رویایی» و «فیروز ناجی» موضعِ رادیکالتری نسبت به هنر و شعر میگیرند و بیشترِ اشعارشان را به شکلِ منثور مینویسند و ردّ پای ادبیاتِ منثورِ عرفانی در نوشته‌هایشان پررنگتر میشود. شعرِ حجم از دلِ همین شاعران بیرون میخزد؛ و شاید مهمترین تفاوتِ این شاعران با هم، به تصمیم برای امضا کردن یا نکردنِ بیانیه‌ی شعرِ حجم» برگردد الاهی به جوهره‌ی شعر نگاهی رمانتیک داشت و آن را هدیه‌‌ای از سوی فرشتگان میدانست که گاه شیاطین بر آن دستبرد میزنند! مثالِ او «آرتور رمبو» -شاعرِ سمبولیستِ فرانسوی- بود که زمانی خوش درخشید و در همان جوانی هم تمام شد! الاهی این تمام شدن را از آن رو میدانست که «انبانه‌ی فرشتگان بی‌‌پایان نی‌ست»! روایتِ غالبی که از زندگیِ ادبیِ الاهی به دست میآید هم به ما میگوید: «او از جایی به بعد شاعری را کنار گذاشت و -ظاهراً- دیگر شعر ننوشت!» الاهی با بیانیه‌ی شعرِ حجم مشکل داشت، آن را امضا نکرد و حتّا اصرار کرد که این بیانیه منتشر نشود! البته او با شعرِ حجم مشکلی نداشت و شکل و اندیشه‌ای که این گونه‌ی شعری دنبالش میکند را میپسندید! الاهی تئکید داشت که شعرِ حجم به نوعی ایرانیّتِ عرفانی گرایش دارد؛ و میگفت: «این حرکت یک حرکتِ ایرانی است ، همان‌طور که [اساسِ] عرفانیّت، ایرانی است؛ حرکتِ ما عرفان در شعر است؛ ما در شعر، عرفان میکنیم...!» شاید مشکلِ اصلیِ او خودِ بیانیه بود و محدودیت‌های آن؛ و این‌که شاعر «باید» خود را مقیّد به چارچوبی معیّن -هرچند رها و آزاد- میکرد. که این تعیّن به کلّی مغایرِ عرفانی بود که الاهی به دنبالش میدوید.(رویایی این عرفان را «عرفانِ لاییک» میخوانَد.) و در نهایت، سکوتِ بیژن الاهی بی‌ارتباط با شعر و شکلِ زی‌ستنش نی‌ست. نوری‌علاء میگوید: «[پس از] همان هفته‌ای از بهمن ماهِ ۱۳۴۵ که «فروغ فرّخ‌زاد» بر آسفالتِ خيابان جان باخت، ديگر يادم نمیآيد که بيژن را ديده باشم...!» بیژن الاهی، در دهمِ آذرماهِ ۱۳۸۹ درگذشت

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.