پادگرد
کاور میلاد مهر
radiolozhi

میلاد مهر

۲۰ خرداد ۱۳۹۹ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

قطعهٔ چنان بخوان که تو دانی | به‌مناسبت بزرگداشت حافظ زادروزِ #محمدرضا_شجریان تهیّه و تنظیم در #رادیو_لوژی موسیقی اولافور آرنالدز | با همکاری معنوی وب‌سایت رسمی احمد شاملو **** هفتادو هفت سالِ پیش، به مهرانه نگریستنِ شهریور در پاییز، پسری متولّد شد که قرار بود صدایش رشکِ کسان و ناکسان باشد.‌ (و -بی‌تعارف!- این قرار را من و تو گذاشتیم! همان من و تویی که «چون پرده برافتد نه تو مانیّ و نه من!» چه که این پرده را من و تو و خیّام مینوازند.... مگر نه؟!!) بسا پیش از آن‌که به جهان در شویم یا بسیار پس از آن‌چه از جهان به در شویم، در جایی فروتر و فراتر از زمین و زمان و مکان و لامکان، تندیسی نقش کردیم که در تراشیدنش هیچ نقشی نداشتیم!! و این مصداقِ «پروردن» در جامعه‌ای‌ست که نمیداند به کدام سو عنانِ رحلت دارد! «ما» شجریان را پروردیم؛ «ما»ی بی‌چهره، «ما»ی سرگردان... چرا که چهره‌اش را نمودِ خود یافتیم و نقابی ساختیم از صدایش، تا هم طربِ بزم‌هامان باشد و هم نخِ تسبیحِ افطارک‌مان.... و این نقشیدنِ منفعلانه وجدانِ خوابآلودمان را مرحمتی بود تا پیِ آرزوهای بزرگ و پشتکارهای بزرگ‌تر رفتن نرویم! شجریان را بتِ خود کردیم همچنان که شاملو را! و در پستوی عزلتِ خود خموشانه خزیدیم بی‌که عشق را در کنجِ آن نهان کرده باشیم؛ و وجدانِ اهلی‌مان را به سرودی و نوایی خواباندیم، آن‌چنان که خاموشی حکم فرموده بود! بعضی‌هامان هم که به بهانه‌ها از پستو بیرون زدند، تنها از آن جهت سخنی گفتند که بتِ خود را آفرین نثار کنند و بتِ دیگران را آوارِ نفرین فرود آرند...! آری، ما مردمانِ میانمایه سردیسِ شاملو و شجریان -هر دو را-، به تسخرِ خدایان ساختیم و ستودیم، و پشتکارِ «شدن» را فراموش کردیم و «نشدن» را نماز بردیم... چرا که «بی‌هوده‌پوچان» بودیم.... #رادیو_لوژی به شاعرانِ مرده سوگند میخورد: هماره در راهی گام خواهیم زد که بت و بت‌واره و بت‌وارگی و بت‌بارگی را در آن راه نباشد... پادکستِ پیشِ رو بر شعرِ حافظ، صدای شاملو و آوازِ شجریان بنا شده، تا سه قلّه را در ادبِ سرزمینی پاس بدارد که از دماوندش، یکی پهلوان تیری بر چلّه نهاد و به بهای جان، رهسپارِ سرنگون کردنِ بتِ حصارها کرد... بهانه‌مان زادروزِ شجریان بود و حافظ، که میلادِ مهر بر مردمان مبارک است

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.