پادگرد
کاور رادیولوژی-ترانه آبی
radiolozhi

رادیولوژی-ترانه آبی

۱۷ آبان ۱۳۹۹ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

#فرامتن «به دنبالِ مفهومی از #وطن » «ترانه‌ی آبی» شعری دشوار است که نمادهایش در فضای شخصیِ شاعر (احمد شاملو) شکل میگیرد تا به خاطره‌ی جمعی نفوذ کند. آن‌چه که توانست و میتواند به درکِ این شعر کمک کند، روایت‌ِ متمّم و مکتوبِ شاعر بر این شعر و همچنین تحلیل‌های نوشته شده بر این شعر است. در تدوینِ این پادکست، تلاش شده در ساحتِ شُنود زنجیره‌ای معنایی از کودکی، اتّفاقِ لحظه‌ی سُرایش به جهتِ یادآوریِ کودکی و اندوه‌ِ ترکِ وطن گنجانده شود. در ادامه، خلاصه‌ای از روایتِ شاعر در این شعر را میخوانید: «هشت سال‌ام بود. -تابستان- مادرم ما را برداشت برد نیشابور، دیدنِ خاله‌ام. خانه‌ی آن‌ها حیاطِ بزرگی داشت با باغچه‌هایی به شکلِ تپّه که بر آن اطلسی کاشته بودند. یک حوضخانه‌ی تماشایی نیز داشت که حوضی دراز در وسطِ آن بود که با آستری از کاشیِ آبی پوشیده بود؛ فوّاره‌‌ی کوچکی در میانِ آن بود که دو باریکه‌ی آب از آن بیرون میجهید،گاهی خاموش و گاهی با صدای مردّد. طرفی از این حوضخانه از سکّویی تشکیل میشد که بر آن چهار حُجره‌ی کوچک بود -طاق‌طاقی- با عمقِ حدودِ یک متر و در میانِ آن‌ها حُجره‌ای بزرگتر به عنوانِ شاه‌نشین. این حُجره‌ها با کاشی‌هایی شش‌گوش کار شده بود. در میانِ کاشی‌های سفید و آبی، نقشی واحد در تمامِ این کاشی‌ها مکرّر بود؛ تصویرِ مردی که من آن را «امیر ارسلان» میپنداشتم! شاهزاده‌ای که با چشمانِ غمزده‌اش میخواست چیزی بگوید. -وسط‌های روز، هنگامی که آفتابِ عمودْ‌تاب سایه‌ای در حیاط باقی نمیگذاشت- سر و کلّه‌ی شوهر‌خاله پیدا میشد. عبوس و گوشت‌تلخ! ناهار را که میخوردیم ما را با خودش میبُرد به حوضخانه که وادار به خوابیدنمان کند و خودش بنشیند در شاه‌نشین به دود کردنِ تریاک! در آن هنگام من در بحرِ تصویرِ امیرزاده میرفتم و چندان در او تجسّس میکردم که خوابم میبرد. خاطره‌ی آن حوضخانه را یکسره از یاد برده بودم تا سالِ ۵۵ که در اوجِ اختناق، تصمیم به جلای وطن گرفتم؛ امیدی به بازگشت نداشتم و از همان لحظه‌ی تصمیم، همه‌ی فشارِ غربت بر شانه‌هایم افتاد...! چند شب پیش از حرکت، ناگهان خاطره‌ی آن حوضخانه -پس از ۴۴ سال- در ذهنم نقش بست. فضای فیروزه‌ای آن بر سراسرِ زمان و مکان گسترش یافت و یک لحظه چنین به نظرم آمد که آن‌چه به دنبالِ خود باقی میگذارم، آبی‌ست! وطنی که ترک میگویم آبی‌‌ست و ترانه‌ی آبی از این تصوّر زاده شد.» https://t.me/radiolozhi/949 منابع: *انگشت‌ و ماه: ع. پاشایی *امیرزاده‌ی کاشی‌ها: پروین سلاجقه *راهنمای خوانشِ دیوانِ اشعارِ احمد‌ شاملو: پیمان فیاض ثانوی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.