پادگرد
کاور تعفن بیداد
radiolozhi

تعفن بیداد

۲۸ خرداد ۱۴۰۰ · 15 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

«صنوبرها -به نجوا- چیزی گفتند و گزمگان -به هیاهو- شمشیر در پرندگان نهادند...» همین گزاره‌ی کوتاه، خلاصه‌ی قرنِ رفته است...! قرنِ فراوانیِ اندوه و حسرت که بسا بیش از هر تحفه‌ای از فرنگ، تخدیر و تباهی سوغاتِ این جغرافیا کرد! و چرا آن گزاره؟ چه که شهید و صنوبر از یک تبارند؛ صنوبرها رویینه‌اند و شهیدان -بر شاخه‌ها- رویای آزادی را میآوازند؛ و همین که گوشِ نامحرمِ گزمه‌ای گرمای آن آواز را بشنود، شمشیر میشود بر نهادِ پرندگی... امّا همچنان صنوبر هست که پرنده بزاید، و آزادی هست که ترانه شود... به یادِ کسانی که ۴ سال، ۸ سال، ۱۲ سال، ۱ قرنِ پیش بودند و ترانه‌ی آزادی خواندند، این پادکست را به کشتگان -که پرندگانِ دی‌روز بودند- و آیندگان -که صنوبرهای فردایند- تقدیم میکنیم. کلامِ آخر -پیش از آن‌که این سیاهه نشان بشود به شبِ ۲۸ خرداد، از پسِ ۱۴۰۰ بار چرخیدن در شمارِ این… [03:44, 18/06/2021] Farshad: پیش از آن‌که در اشک غرقه شوم چیزی بگو! - «صنوبرها -به نجوا- چیزی گفتند و گزمگان -به هیاهو- شمشیر در پرندگان نهادند...» این، خلاصه‌ی قرنِ رفته است...! قرنِ فراوانیِ اندوه و حسرت، که بسا بیش از هر تحفه‌ای از فرنگ، تخدیر و تباهی را سوغاتِ این جغرافیا کرد! امّا، چرا این گزاره؟ - «شهید و صنوبر از یک تبارند؛ صنوبرها رویینه‌اند و شهیدان -بر شاخه‌ها- رویای آزادی را میآوازند؛ و همین که گوشِ نامحرمِ گزمه‌ای گرمای آن آواز را بشنود، شمشیر میشود بر نهادِ پرندگی... امّا همچنان صنوبر هست که پرنده بزاید، و آزادی هست که ترانه شود...» ...و آزادی چی‌ست؟! - «خونِ خروشانِ اقیانوس در آوندِ صنوبرها...» کدام اقیانوس؟! - «همان که صنوبرها در او ریشه دارند... ریشه در اعماقِ اقیانوس دارم شاید...!» شاید...!؟ - «شاید همین است که باران، گونه‌ی پدرها و مادرانشان را خیستر میکند!» پدرها و مادران؟؟! - «پدرها و مادرانِ سیاهپوش! داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد...! پرندگی همخونِ باد و آفتاب و اقیانوس است و اقیانوس، ریشه‌گاهِ بیدِ وحشیِ باران! پس بید همان صنوبر است!!» کدام صنوبر؟ - «صنوبری که پرنده بر شاخه‌اش، آوازِ آزادی میخوانَد....» * دلزده از تعفّنِ بیداد، این پادکست را به کشتگان و آیندگان تقدیم میکنیم؛ که فرزندانِ دی‌روزیان و نیای آیندگانیم؛ و کلامِ آخر -پیش از آن‌که این سیاهه نشان شود به شبِ ۲۸ خرداد- رویارو با «تو»ست: «عصمت به آینه مفروش! که فاجران، نیازمندتران‌اند...!»

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.