
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
زنش قرار بود بره آلمان و برگرده. هیچ حرفی از پناهندگی نبود. بعد از اون اتفاق روز به روز ساکت تر، اخمو تر و گنگ تر شد. تنها کار زندگی اش قدم زدن بود. از خونه به مغازه، از مغازه به ساحل، از ساحل به خونه. و عجیب تر اینکه هر روز با چند تکه سنگی که در دست داشت به ساحل می رفت تا بتونه با تمام زوری که توی بازوهای تنهاش باقی مونده بود به سمت دریا شلیک کنه. یه روز با مشورت چند تا از دوستای دوران دبیرستان یه بومرنگ خریدیم. بهش گفتم ببین اینطوری پرت میکنی و دوباره برمیگرده. پرسید: اگه برنگشت چی؟ متن زیبای پدرام مسافری
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.
